يال پرموج چمن فرياد جاري كرده است
سنگ خشمي برتر ازپولاد جاري كرده است
تيشه د لدا دگي افتاده روي دوش كوه
بيستون خون ازسر فرهاد جاري كرده است
بمب مرگ بي اجل را مي برد در كاخ كفر
چون كه حكم مردن ا لحاد جاري كرده است
ازفشنگ شعله ورخون كبوتر مي چكد
رنگ سرخ كوچه را صياد جاري كرده است
خاك با لبخند مردم مي شكوفد در بها ر
غنچه, سر,ازتن رها برباد جاري كرده است
+
نوشته شده در شنبه بیست و هفتم اسفند 1384;ساعت 10:31;
توسط ( محمدناصرعارفی هو یدا ); |

