تأثیرکلیسابرگسترش افکارضد دینی درغرب
گسترش افکارضد دینی درغرب معلول علل متعددی است ازجمله عملکردکلیسارامی توان در پدید آمدن آن مؤثردانست.این مسئله بسیار دردآوراست که ارباب کلیسا و متولیان اموردینی به عنوان پرچم داران دین زمینه ساز دین گریزی ودین ستیزی در غرب باشند.
پرداختن به بحث موردنظریعنی تأثیرکلیسا برگسترش افکارضد دینی درجوامع غربی، ایجاب می کند که ماکلیسا وجایگاه آن در جهان مسیحیت ونیزعملکرد متصدیان امور کلیساها راموردبحث وبرسی دقیق قراردهیم. بنابراین مسیری که ازلازمۀ روندبحث است راباید پیموده وتأثیرکلیسارابه عنوان نهاد دین، درگسترش افکار واندیشه های ضد دینی درغرب روشن سازیم.
مفهوم کلیسا
کلیسادردنیای مسیحیت به عنوان نهاد دینی بوده و از پایگاه وجایگاه دین حرف زده است " از زمان های اولیه تاکنون کلیسا انجمن دوستی کسانی بوده که به مسیح اعتقاد داشته اند وهنوز هم چنین است، انجمن دوستی کسانی که خودرامتعهد به شخص وهدف مسیح دانسته وآن رامایۀ امید واری همه مردان وزنان می دانند. خودنام کلیسا، نشان دهندۀ درجۀ تعهد والتزام کلیسابه آرمان خدای آن است.
درزبان آلمانی«کلیسا» ( kirche )مشتق ازواژه یونانی kyriake ،یعنی وابستگی بهkyrios (خداوند Lord) وبه معنی خانه یاجامعۀ خداونداست،درزبان های رومی ecclesia، iglesia، chiesa، eglise مشتق ازواژه یونانی ekklesia است که درعهد جدیدهم به کار رفته است یا ازواژۀ عبری قاهال ( gahal ) به معنی « مجمع» (خدا) است. دراینجا اشاره به فرایند گردهمایی واجتماعی گردهم آمده است." (1) کالبد شکافی واژه کلیسا ازنظرمفهومی نمایان گراین نکته است که این واژه برخوردار ازبارمعنایی دین محورانه ای همراه بانوعی تقدس مداری است.کلیساهابه عنوان پایگاه وجایگاه دین دارای تقدس بوده است." معنای ریشه ای « اکلسیا»ی مسیحی (که بعداً به «church = کلیسا» ترجمه شد) « اجتماع » بود، که ازکلمه آتنی « ecclesia » به معنای «اجتماع شهروندان» گرفته شده بود. اما «کلیسای» مسیحی درنخستین روزهایش، به تعبیرپولس قدیس « اجتماع قدیسان » بود؛ چون اگریک مسیحی یک بارتعمید می یافت، زندگی مشرکانه رابه صورت عملی، ونه فقط نظری،کنارمی گذاشت." (2)
نخستین کلیسا
درموردکلیساکه یک مکان مقدس برای انجام عبادت مسیحیان است دیدگاه های متفاوتی مطرح است. اربابان کلیسا در این پایگاه و جایگاه دین مداری برپایه یک سلسله باورها واعتقاداتی هدایت پیروان حضرت مسیح رابه عهده داشته اند." بدون تردید، حواریون دراولین اجتماع وجود داشتند. اما علاوه بردوازده نفری که خود عیسی به مثابه یک نماد برگزید، همه آن کسانی که پیام مسیح را ابلاغ کردند وجوامعی رابه مثابۀ شاهدان اولیه وپیام رسانان اولیه تأسیس کردند، حواری بودند. علاوه برآن، از چهره های دیگری هم زمان بارساله های پولس یاد می شود که عبارتنداز : مردان وزنان نبیّ که پیام های الهام شده را ابلاغ می کردند ومعلمان انجیل ها ومددکاران بسیارگوناگون، اعم ازمرد وزن." (3)
برخی ازدیدگاه ها این است که عیسی مسیح خود شخصاً درباب کلیسا وتأسیس آن چیزی اظهار نداشته است واودرتشکیل وپدید آوردن این جامعه هیچ نقشی نداشته است. " براساس اناجیل، مردناصری [عیسی] اساساً هیچ گاه واژه « کلیسا » رابه کار نبرد. هیچ سخن صریحی ازعیسی وجود نداردکه به صورت منظم جامعه ای از برگزیدگان وتأسیس کلیسا را درپی داشته باشد، منتقدان کتاب مقدس براین نکته توافق دارند که عیسی نه کلیسایی را اعلان کرده ونه خودرا، بلکه ملکوت خدارا اظهار نموده است."(4)
"عیسی خودپایه گذارکلیسای مسیحی نبود. کلیساهای بسیاری درآغازوجود داشتند که کسان بسیاری بیانگذاران آنهابودند."(5 )
اکنون بایددیدچگونه کلیسا،زمینه سازگسترش افکارضد دینی درغرب بوده است.؟ دست یابی به پاسخ این پرسش ایجاب می کند که ماعمکردصاحبان کلیسا وافکار حاکم برآن را تجزیه وتحلیل کنیم.
نشرافکاروعقاید خرافی به نام دین
یکی ازدلایل روی گردانی مردم ازدین درغرب ترویج، تبلیغ وانتشارافکارواندیشه های انحرافی وعقاید خرافی ازسوی کلیساها بود.هرکسی که درپایگاه وجایگاه دینی استقرار پیدامی کرد،آنچه راکه می خواست به نام دین به خورد جامعه ومردم می داد.پولس که یک یهودی بود ودر ابتدا مخالف آیین مسیح بود و مبارزه باپیروان این آیین رادرپیش داشت با ورود دردین حضرت مسیح" خودرا رسول عیسی (ع) معرفی کردو نقش عمده ای درشکل گیری مذهب مسیحیت داشت." (6)
![]()
اکنون این پرسش مطرح است چگونه یک شخصی که مخالف آیین مسیح بوده است اماآمده در رأس امور این آیین قرار گرفته وبه تبلیغ وتشریح آموزه های دین وبه تبیین باورهای دینی مردم پرداخته است؟!. افکارنادرست و اعتقادات غلطی که درآیین مسیحیت راه یافت وبعدازسوی اربابان کلیسابه نام باورهای دینی برمردم تحمیل گردید زمینه رابرای دین ستیزی درغرب مهیا ساخت." پولس قدیس ازبزرگترین کسانی بود که مسیحیت جدید رابوجود آورد و او عیسی راهرگزندید وبشارت اورا هرگزنشنید... پس اوراصاحب علم زیاد نسبت به یهودیت وآیین میترا ودیانت آن زمان، که اسکندریه آن را پذیرفته بود، می یابی. پس بسیاری از افکار ومصطلاحات آنهارا به مسیحیت منتقل کرد وبه توسعه ورشد اندیشه اصلی عیسی، که اندیشه « ملکوت آسمان » بود، اهمیتی نمی داد؛ ولیکن به مردم تعلیم می داد که عیسی فقط مسیح موعود وزعیم یهود نیست، بلکه اوپسرخداست که به زمین نزول کرده تاخودراقربانی کند وبه صلیب رود تاکفاره گناه انسان شود." (7)
پایه واساس ساختارنظام اعتقادی درمسیحیت کج بنا نهاده شد واین دین متأسفانه از مسیرواقعی خود واز اهداف وآرمان حضرت مسیح فاصله گرفت. وافکارواندیشه های من درآوردی به نام دین عرضه گردید، بدون تردیدباورهای ساختۀ افکاربشری بدون ارتباط وبریده ازعالم ماورای طبیعی نمی توانست پاسخ گوی نیازهای فکری انسان باشد." درقرون وسطی که مسئله خدا به دست کشیشها افتاد، یک سلسله مفاهیم کودکانه ونارسا دربارۀ خدا به وجود آمد که به هیچ وچه با حقیقت وفق نمی داد وطبعاً افراد با هوش وروشنفکر را نه تنها قانع نمی کرد، بلکه متنفرمی ساخت وبرضد مکتب الهی برمی انگیخت.
کلیسا چه ازنظرمفاهیم نارسایی که درالهیات عرضه داشت وچه ازنظر رفتارغیر انسانی اش باتودۀ مردم، خصوصاً طبقۀ دانشمندان وآزاد فکران، ازعلل عمدۀ گرایش جهان مسیحی – به طورغیر مستقیم جهان غیر مسیحی- به مادی گری است." (8)
کلیسای کاتولیک نظام اعتقادی آیین مسیح را برپایه تفسیرهای گوناگون خود،چنان آشفته ونامفهوم ساخته بود که برخی ازاین باورها نه تنها قابل قبول برای مردم نبود که مورد انتقادات شدید منتقدین قرارداشت. ازجمله مارتین لوترکه پرچم اصلاحات دینی را درغرب برافراشت برخی ازاعتقادات ترویج یافته را نادرست خوانده و آن ها را رد کرد." مهمترین پایه ومبنای فکری مارتین لوتررا، مسئله نجات ورستگاری تشکیل می دهد.وی معتقد بودکه:« نجات ورستگاری به وسیله فیض وعنایت الهی ازطریق ایمان » حاصل می شود.
درحالی که بنابراعتقادکاتولیک ها، راه نجات ورستگاری بخشیده شدن گناهان است و ازآنجا که کشیشان واسطۀ فیض الهی هستند واختیارامور دین ودنیای مؤمنین به آنان سپرده شده اجازه دارند گناهکاران را درصورت اعتراف واظهار پشیمانی، به نیابت ازخدا ببخشند وآنان را ازگناهان پاک کنند. این عقیده سبب شد که آیین اعتراف و بخشش گناه وفروش آمرزش نامه درکلیسا های کاتولیک، به عنوان یکی ازآیین های دینی رواج پیداکند
اما مارتین لوتربا این آیین به شدت مخالفت کرد ونقطۀ اوج مبارزات اوبا نظام کاتولیک برسر همین آیین بوده است." (9)
لوترتأکیدداشت که مبنی ومنشأ اعمال دینی باید کتاب مقدس باشد نه تفسیرهای من درآوردی افراد ازآموزهای دینی، لوتربه وضوح می دیدچیزی که به نام دین درجامعه رواج یافته است اصلا رنگ وبویی ازدین ندارد. " انگیزۀ شخصی لوتر دراصلاحات وتأثیر شگرف انفجار تاریخی آن ناشی ازیک سرچشمه بود: اوازکلیسا خواست که به پیام بشارت عیسی مسیح باز گردد، که اوآن را به عنوان پیام زنده درکتاب مقدس وبه ویژه درنوشته های پولس تجربه کرده بود. این سخن به ویژه به این معنی بود:
لوتردرمقابل همۀ سنت ها، قوانین ومرجعیت هایی که طی قرن ها رشد کرده بودند، برتفوق کتاب مقدس تأکید کرد.: « فقط کتاب مقدس» لوتر درمقابل هزاران قدیس وهزاران واسطۀ رسمی میان خدا وانسان، برتفوق مسیح تأکیدکرد: «فقط مسیح» که محورکتاب مقدس ونقطۀ اتکای همۀ تفاسیر کتاب مقدس است." (10)
برخی ازتحلیل گران نهضت اصلاحات دینی را متأثرازرشد برخی روی کردها واهداف واغراض از پیش تعیین شده می دانند،نه ازروی درک واقعی انحرافات واقع شده در دین. به هرصورت آیین مسحیت درغرب که ازابتدابا تحریف همراه بوده است رفته رفته وضعیتی پیدا کرد که دیگر برخی ازاعتقادات با هیچ معیارعقلی وعلمی سازگاری نداشت واین وضعیت دین ستیزی ودین گریزی را درجوامع غربی گسترش داد.
" ارزیابی جنبش های قرن شانزدهمی، که معمولا با عبارت « دین پیرایی پروتستانی » ازآنها یاد می شود کارآسانی نیست. دوره های تاریخی انگشت شماری درمعرض چنین تفسیرهای گوناگون قرارداشته اند، برخی ازتاریخ نگاران حکم کرده اند که تمامی این دوره تحت تأثیر علایق ملی گرایانه یا اقتصاد بوده است: شاه زادگان آلمانی مایل نبودند که برای حمایت ازیک پاپ ایتالیایی پولی بپردازند، بنابراین، به پشتیبانی ازلوتربرخاستندتا کلیسای آلمان را ازسلطۀ ایتالیا برهانند.تاریخ نگاران دیگرگفته اندکه اروپای شرقی صرفا طالب دین ارزان تری بودند، ومیل داشتند که کلیسای پرخرجی راباکتاب مقدس کم خرجی تاخت بزنند." (11)
نشر افکارواندیشه های گوناگون تحت عنوان تعالیم دینی وبه حاشیه رانده شدن آموزه های واقعی دین باعث ناکارآمدی دین وروی گردانی مردم ازدین شده بود.لذا برخی ازعلمای دینی تنهاراه بیرون رفت ازاین وضعیت را، درسایه احیای تعالیم حضرت مسیح می دیدند" پس ازنهضت رنسانس که اعتراض علیه حاکمیت کلیسا برجوامع مسیحی غرب، به شمارمی رفت وطی ان گناه انحطاط وعقب ماندگی جوامع غربی، یکسره به گردن دین وحاکمیت دینی گذاشته شد موج گسترده ای از انتقادات و اعتراضات نسبت به دین به پاخاست، دراین میان گروهی ازعلمای مسیحی به انگیزۀ احیای اندیشۀ دینی وقابل قبول کردن عقیدۀ دینی، درصددبازنگری درتعالیم مسیحیت برآمده واین عقیده را ترویج کردند که علت انحطاط مسیحیت، دست اندازی کشیشان مسیحی به تعالیم مسیح (ع) است واگرپیرایه هایی که آنان به دین عیسی مسیح افزوده اند، شناسایی شده وازچهره دین مسیح زدوده شود، آنگاه تعالیم دینی، برای مردم قابل هضم وپذیرش خواهدبود. به عبارت دیگر این گروه معتقد بودندکه همۀ اعتراضات وانتقاداتی که به دین مسیحیت می شود، درحقیقت، متوجه عقاید وعملکرد کشیشان ومتولیان دین مسیحیت است نه تعالیم دینی عیسی مسیح (ع)
این گروه ازعلمای مسیحی که سرشناسترین چهرۀ آنان « مارتین لوتر » بود، حرکتی را آغازکردند که به «پروتستانیسم » شهرت یافت. ازآنجا که نهضت پروتستانیسم، دربرابرحاکمیت مسیحیت درجهان غرب (کاتولیسم)شکل گرفت، لذاعقایدپروتستانیسم دربرابر کاتولیسم قرار گرفت. " (12)
اختلافات در درون کلیساها
اختلافات یکی ازآفت هایی بوده است که دامنگیرجامعه کلیسایی بوده است، کشمکش های موجود در درون کلیساباعث پراکندگی وشاخه شاخه شدن آیین مسیح گردید. اولین اختلاف بین پولس وپطرس پدیدآمد." جهان مسیحیت سه باروبراثرسه عامل متفاوت دستخوش انشعابات وافتراق کلّی گردید.
اول درقرن پنجم میلادی، پس ازانتشاربیانیۀ شورای چالسدون کلیساهای یونانی زبانِ شرق مدیترانه، رابطه خودراباسایرکلیساهای مسیحیِ شرق قطع کرد وازآنان جداشدند. مخالفت بادید گاه شورای چالسدون، دربارۀ حضرت مسیح که اورادارای دوفطرت وحقیقت مختلف ( الهی وجسمانی) معرفی کرده بود، سبب جدایی مسیحیت قبطی ازسایرکلیساهاگردید.
دوم درقرن یازدهم میلادی، مجموعه ای ازاختلافات، ازجمله اختلافات زبانی، نظری، علمی (در آداب ورسوم) ونیز اختلافات سیاسی ناشی ازرویارویی امپراتوری بیزانس وامپراتوری روم، برای چیرگی بریک دیگر، سبب گردید که جهان مسیحیت، به دوشاخه بزرگ تقسیم شود.
سوم درقرن شانزدهم میلادی نهضت اصلاح دینی منجربه پدیدآمدن مذهب پروتستان شد." (13)
اختلافات درجهان مسیحیت که پیدایش مذهب های جدیدی رادرپی داشت براساس برداشت های متفاوت از دین بوده وباورهای گوناگون و کشمکش های سیاسی و اجتماعی نیزدرایجاد نفاق میان کلیساها بی تأثیرنبوده است." از همان ابتدا دو دیدگاه متفاوت درمورد عیسی مسیح وجود داشت: یک دیدگاه این بود که عیسی انسان است- هرچند انسانی بزرگ- ، که ازطرف خدا به او الهام می شده، دیدگاه دیگر این بود که مسیح روح خالص خداونداست که مقید به انسانیت نیست." (14
علاوه برا این دو دیدگاه ،دیدگاه دیگری درجهان مسیحیت دیدگاه شک وتردید بود که در مورد منجی الهی بودن عیسی مسیح به تردید به سر می بردند.اختلافات و کشمکش ها در امور دینی و ابهامات درمفاهیم ارائه شده ازسوی کلیساها این تردید را،نه تنهارفع نمی کرد که تقویت کرده وپایه واساس دینداری را سست ساخته بود. درآیین مسیح جای آموزه های دین راتفسیرهای گوناگونی ازمفاهیم دینی پرکرده بودکه توسط افراد مختلف ارائه گردیده بودند واین مسئله شکاف های زیادی را در جهان مسیحیت به وجود آورده بود.
" این حقیقت که یک کلیسای مسیح متحد وجودندارد، سکوی لغزنده ای برای ایمان است. هنگامی که با این همه عقیده وتصمیم درمیان کلیساهای مسیحی روبرومی شویم، کدام یک را حقیقی ودرست بدانیم؟ آیا هیچ کلیسایی می تواند مدعی شود که تنها اوکلیسای حقیقی ودرست است؟ آیا باید به نظریۀ نسبیت منتهی شویم؟" (15)
عملکرداربابان کلیسا وباورهای مختلف وآموزه های متناقض منجربه پراکندگی درآیین مسیح شده بود آثارمخرب این پراکندگی هادربخش گوناگون سیاسی، اجتماعی، اعتقادی، اقتصادی و فرهنگی درجهان مسیحیت نمایان گردید.
"درسده های پنجم وششم کلیساهای حبشی، ارمنی، سوری ونسطوری به دلایل سیاسی یا عقیدتی ازقسطنطنیه بریده بودند، چنانچه که مسیحیان قبطی مصر ازآن گسسته بودند." (16)
ازیک سواختلافات درون کلیسایی وازسوی دیگر اختلافات کلیساها،با قدرتهای سیاسی آثارمنفی ومخربی درجامعه برجا گذاشته بود.علاوه براین که این اختلافات مردم رادرابعاد مختلف زندگی تحت فشارقرار داده بود.جامعه را وادارمی کردکه ازدین و کلیسافاصله گیرند." درقرن پانزدهم وشانزدهم، نزاع بین کلیسا ودولت بیشتردربارۀ قدرت سیاسی بود. امتیازات دیرینۀ مقام پاپی درقرون وسطی، بابی قراری روحی وعقلی یک جهان آگاه وبیدارناسازگاربود." (17)
کلیساها برای جبران آسیب های به جامانده ازافتراق ها، تلاش هایی رابرای دست یابی به اتحاد انجام دادند ولی اختلافات آنقدر عمیق بود که هرنوع تلاش را برای رسیدن به این هدف به بن بست مواجه می ساخت و نتیجه ای درپی نداشت. " مادر دوره های مختلف کلیسا درمی یابیم که کلیساها برای تجدید اتحاد کوششهایی انجام داده اند تا همکاری بین خود برقرار کنند یا ارتباطی میان مسیحیان فردگرا،یا گروههای داخل کلیسا ایجاد کنند. درخلال قرون وسطی چند بار کوشش هایی به عمل آمد تاشکاف میان کلیسا های شرق وغرب ترمیم یابد. مهمترین نتیجۀ این کوشش ها در شورای فرارفلورنس (Ferrara Florence) در1438-1439م. عبارت بود از اتحاد مجدد، ولی کوتاه مدتی بین این کلیساها.
درخلال دورۀ اصلاحات کوششهای ناموفقی به منظورتجدید اتحادمیان کلیساهای لوتری وکاتولیک روم یا به منظور ایجاد وحدت میان نهضتهای گوناگون اصلاحی، صورت گرفت سیاست مذهبی امپراتور،چارلزپنجم این هدف راداشت که لوتری های آلمان را با روم آشتی دهد."(18)
به هرحال اختلافات واعتقادات متفاوت وتفسیرهای مختلف وحتی متضاد ازآموزه های دینی زمینه ساز دین گریزی هادرغرب به شمارمی آید.
فساد وتجمل گرایی درمیان متصدیان اموردینی
اربابان کلیسا که سکا ن داران دین محسوب می شدند متأسفانه آن چنان دردام فساد وتجمل گرایی گرفتارشده بودند شکوه همگان را درآورده بودند. روحانیان مسیحی هیچ ابایی نداشتند که ازدین ومناصب دینی درمسیری که خود می خواستد بهره برداری کنند. تجمل واشرافگرایی ریخت وپاش هاو ولخرجی های که صورت می گرفت، مردم را ازآن ها بیزار ساخته بود.
" سوء استفاده ازمناصب دینی، روی آوردن به زندگی پرتجمل واشرافی، و ولخرجی کردن مانند شاهزادگان، آنان راچنان در دید مردم، بدنام ومنفورکرده بودکه به گفتۀ اراسموس، لفظ کشیش وراهب درمیان عوام، ازبدترین ناسزاها به شمارمی رفت. انتخاب کاردینال ها بیشتربه لحاظ ثروت یا وابستگی آنان به مقامت سیاسی انجام می شد. باتوجه به پرهزینه بودن تحصیل وکمیاب بودن کتاب، کمترکشیش باسواد وفهمیده ای یافت می شد." (19)
بنابراین کسانی که درامورکلیسایی به عنوان کشیش فعالیت می کردند فاقدسواد وآگاهی های لازم دراموردینی بودند.این مسئله موقف وجایگاه روحانیان مسیحی را نزدافکارعمومی به شدت تنزل داده بود " یکی از مهم ترین ابعاد وجنبه های دین درآلمان ِقرن پانزدهم، پدیدۀ ضدیت با پاپ و روحانیت است." (20)
امور دینی در دست کسانی بود که هیچ شایستگی برای این کاررا نداشتند و درلفافه های اموردینی اعمال ورفتاری راانجام می دادندکه با هیچ معیاری تطابق نداشت کارهایی انجام می شد که فضیلت های اخلاقی رامخدوش ساخته بود." به نوشته چارلز کلیستن ماریسن: کلیسا سازمانی متشکل ازمردم خوب وپاک دامن نیست، بلکه انجمنی ازگناهکاران است. کلیسایگانه سازمان درجامعۀ انسانی است که گناهکاران را درست به دلیل گناهکاربودن شان به عضویت می پذیرد. یگانه سازمانی است که هفته به هفته، سال به سال، دوران به دوران، همواره این کلمات را می گوید:«ماکارهایی راناکرده گذاشته ایم که می بایست کرده باشیم ودست به انجام کارهایی زده ایم که نمی بایست کرده باشیم»
بیایید برای اعضای کلیسا یا برای کلیسا فضیلت اخلاقی طلب کنیم این واقعیت را گرامی بداریم که کلیسا انجمنی ازگناهکارانی است که دعوای فضیلت نمی کنند بلکه زندگی های ازهم پاشیده وگرانبارشان رافروتنانه به امید فیضی می سپارند که خدا جاودانه دروجود عیسی مسیح آشکارساخته است." (21)
ناسازگاری برخی آموزه های عرضه شده به نام دین با داده های علمی
برخی ازآموزه ها وگزاره های دینی با علم ناسازگاربودنداین ناسازگاری باعث بی اعتباری دین می شد.عالمان دینی به جای این که به اشتباهات شان پی برده واعتراف کنند چیز هایی را که آنها به نام مسایل دینی مطرح ساخته اند،ریشه ای در دین ندارند، برعکس برمواضع نادرست شان پافشاری می کردند. " کلیسا به خدا تصویر انسانی داد وخدارادرقالب بشری به افراد معرفی نمود.افراد تحت نفوذ مذهبی کلیسا ازکودکی خدا را با همین قالب های انسانی ومادی تلقی کردند وپس ازرشد علمی دریافتند که این مطلب باموازین علمی و واقعی وعقلی صحیح سازگارنیست. وازطرف دیگر،تودۀ مردم طبعاًاین مقدارقدرت نقادی ندارندکه فکرکنند،ممکن است مسایل مربوط به ماورای طبیعت، مفاهیم معقولی داشته باشد وکلیسااشتباه کرده باشد. چون دیدند مفاهیم کلیسایی بامقیاسهای علمی تطبیق نمی کند، مطلب را ازاساس انکارکردند. " (22)
دین داران دردنیای مسیحیت راه ستیزبا علم را درپیش گرفتند تردیدی وجود نداشت که درمیدان این مبارزه غلبه با،آن طرفی ازقضیه بود که گفته هایش با واقعیت تطابق داشته باشد.با توجه برتحریفات گسترده ای که درآیین مسیح صورت گرفته بود برخی ازگزاره های دینی اصلاً ارتباطی به دین نداشت پدیدآمدن تعارض نیزقطعی به نظرمی رسید." بدون شک، واکنش مسیحیان بنیادگرا نسبت به تعارض ظاهری علم ودین، این بودکه مدعیات برآمده ازکتب مقدس، یا دست کم مدعیات برآمده ازتفسیر شان ازکتاب مقدس رامقدم بدارند. به تعبیر نیکولاس ولتر ستورف Nicholas Woltersroff بنیادگرایان مدعیات کلامی خودرابه منزله « اعتقادات ضابطه » به کار می بردند." (23
علمای مذهب مسیح با جزم اندیشی های خود با هرنوع رویکرد علمی مخالفت می کردند وهمه چیزرا از زاویه دید و دوربین خود می دیدند.صاحب نظران ومتفکران حق اظهارنظرنداشتند. تفسیرها وتحلیل های ارائه شده توسط عالمان دینی تنها مبنی فهم ودرک مردم وجامعه ازواقعیت هابود." کلیسا علاوه برعقاید خاص مذهبی، یک سلسله اصولی علمی مربوط به جهان وانسان را که غالباً ریشه های فلسفی یونانی وغیر یونانی داشت و تدریجاً موردقبول علمای بزرگ مذهب مسیح قرارگرفته بود، در ردیف اصول عقاید مذهبی، قرار داد ومخالفت با آن«علوم رسمی»راجایز نمی شمرد.بلکه به شدت بامخالفان آن عقاید مبارزه می کرد."(24)
براساس همین جزم گرایی وجزم اندیشی بودکه گالیله به جرم کشفیات علمی خود توسط کلیسا محاکمه گردید."گالیلئو گالیله (به ایتالیایی: Galileo Galilei) دانشمند و مخترع سرشناس ایتالیائی در سده های ۱۶ و ۱۷ میلادی بود. گالیله در فیزیک، نجوم، ریاضیات و فلسفه علم تبحر داشت و یکی از پایه گذاران تحول علمی و گذار به دوران دانش نوین بود .
بخشی از شهرت وی به دلیل تایید نظریه کوپرنیک مبنی بر مرکزیت نداشتن زمین در جهان است که منجر به محاکمه وی در دادگاه تفتیش عقاید شد. گالیله با تلسکوپی که خود ساخته بود به رصد آسمانها پرداخت و توانست جزئیات سطح ماه را مشاهده کند.
در سال ۱۶۱۰ انتشار یافته های علمی وی در تائید نظر کوپرنیک مبنی بر ثابت نبودن زمین و گردش آن به دور خورشید باعث شد تا وی از سوی کلیسا مورد بازجویی و تفتیش عقاید قرار گیرد. این نظریه مخالف نص کتاب مقدس بود و از سویی با نظریات ارسطو که کلیسا حامی آن بود همخوانی نداشت. وی مجبور به امضای توبه نامه ای با این مضمون شد:
در هفتادمین سال زندگی در مقابل شما به زانو درآمده ام و در حالی که کتاب مقدس را پیش چشم دارم و با دستهای خود لمس می کنم توبه می کنم و ادعای خالی از حقیقت حرکت زمین را انکار می کنم و آنرا منفور و مطرود می نمایم. (25)
دانشمندان اگرراجع به خدا شناسی ،انسان شناسی وکیهان شناسی ویادر هرموردی که می خواستند تفکرکنند حق نداشتند به نکتۀ غیرازآنچه متولیان کلیسارسیده اند برسند واگرنه به سرنوشت گالیله دچارشده ومحاکمه می گردیدند.
" این بود که دانشمندان ومحققان جرأت نداشتند برخلاف آنچه کلیسا آن را علم می داند بیندیشند؛ یعنی مجبور بودند آنچنان بیندیشند که کلیسا می اندیشد. این فشار شدید براندیشه ها که ازقرن 12تا19 درکشورهای فرانسه، انگلستان، آلمان، هلند، پرتغال، لهستان واسپانیا معمول بود، بالطبع عکس العمل بسیاربدی نسبت به دین ومذهب به طورکلی ایجاد کرد." (26)
مخالفت های متدینان باهررویکرد علمی برای همیشه نمی توانست مؤثرواقع شود ومانع ازگسترش علوم گردد.بارشدعلم ودانش بشر بی پایه بودن آن دسته ازمسائل وموضوعات ساختگی که هیچ ربطی به دین نداشته ولی به نام دین درجامعه عرضه شده بودآشکار می شد.وقتی داده های علمی غیرازآن چیزی بودکه کلیسامی گفت، طبیعی بودکه تعارض شکل می گرفت و درنتیجۀاین تعارض حرف های بی پایه نمی توانست درجامعه خریداری داشته باشد.
"متدینان اظهار نظرهای خود درباب امورعلمی رابرقرائتی که ازکتاب مقدس داشتند، مبتنی می نمودند. برخلاف آنها، دانشمندان جدید مفاهیم تبیین گرخودازفرضیات تجربی ای اخذ می کردند که باپژوهش های بیشتر، ازتأییدبیشتری برخوردارمی شدند. وقتی بنیاد گرایان دیدند که میان مدعیات آنها که برمفهوم خلقت استواربود، ومدعیات دانشمندان که برنظریۀ تکامل مبتنی بود، تعارض آشکار وجود دارد، تصمیم گرفتند که باعلم هیچ گونه مصالح ای نکنند." (27)
رفتارهای خشونت آمیز متصدیان امورکلیساها
متصدیان امور کلیساها نه تنها اعتقادات وباورهای نادرست را به نام آموزه های دین درجامعه ترویج می کردند که دست به اقدامات خشن زده ورفتارهای قهرآمیزی ازخود بروزمی دادند.افرادجامعه تمام واقعیت هارا باید اززاویه دید متصدیان امورکلیسا ها می دیدند وابرازعقیده درقبال مسائل کلامی مطرح شده ازسوی کلیساممکن نبودواگرکسی خلاف آن رانجام می داد، روزی برسرش می آمدکه کارخودپشیمان شود" خطای عمدۀ کلیسا دردوجهت بود : یکی این که پاره ای از معتقدات علمی بشری موروث از فلاسفۀ پشین وعلمای کلام مسیحی را در ردیف اصول مذهبی قرار داد ومخالفت با آنهارا موجب ارتداد دانست؛ دیگراین که حاضرنبود صرفاً به ظهور ارتداد اکتفا کند و هرکس که ثابت ومحقق شد مرتد است، اورا ازجامعۀ مسیحیت طردکند، بلکه با نوعی رژیم پلیسی خشن درجستجوی عقاید ومافی الضمیر افراد بود وبا لطائف الحیل کوشش می کرد کوچکترین نشانه ای ازمخالفت با عقاید مذهبی درفردی یاجمعی پیدا کندوبا خشونت وصف ناشدنی آن فرد یا جمع را موردآزارقراردهد." (28)
باتوجه به این که متصدیان امورکلیسایی از جایگاه وپایگاه دین این رفتارهارا، نسبت به مردم وجامعه روامی داشتندروزبه روز مردم را نسبت به معتقدات دینی بد بین می ساختند وبا دست خود ریشه دین را می زدند." مذهب که می بایست دلیل هدایت وپیام آورمحبت باشد، دراروپا به این صورت درآمد که مشاهده می کنیم. تصورهرکس ازدین وخدا ومذهب، خشونت بود واختناق واستبداد. بدیهی است که عکس العمل مردم درمقابل چنین روشی جزنفی مذهب ازاساس ونفی آن چیزی که پایۀ اولی مذهب است، یعنی خدا،نمی توانست باشد."(29)
اعمال خشونت ازطریق تفتیش عقاید
یکی ازاعمال خشن ورفتارهای نادرست کلیساها درجهان مسیحیت تفتیش عقاید است که با بی رحمی انجام می گرفت وپیامدبسیاربدی درجامعه برجا گذاشته ومردم را ازدین دورمی ساخت دردستگاه تفتیش عقایدبا شکنجه افراد واداربه اعتراف می شدند.
" دستگاه تفتیش عقاید شامل روحانیان قدرمند وکارگزاران آن ها می شدکه نظام باز جویی ها، دادگاه ها، وزندان هارا، که به « اداره مقدس » مشهورشد، اداره می کردند. دستگاه تفتیش عقاید درقرن سیزدهم درفرانسه پاگرفت ودرقرون وسطی پسین در سرتاسراروپا گسترش یافت. دستگاه تفتیش عقاید اسپانیا که ازهمه بدنام تربود چندین قرن دوام آورد،اما دیگر دستگاه های تفتیش عقاید دردوره های کوتاه تری رونق پیداکردند." (30)
این پرسش مطرح می شود که چرامتولیان اموردینی درجهان مسیحیت وآن هایی که هدایت مردم رابه عهده داشتند تفتیش عقاید را راه انداختند وبا این کاردنبال چه چیزی بودند؟
عمده ترین دلیل براین که افرادتفتیش عقاید می شدند این بود که اربابان کلیسا بتوانند باآن قدرت وموقعیت شان درجامعه حفظ کنند" درقرن دوازدهم ، اعتقاد عمومی براین بودکه تنها یکپارچگی درامور دینی می تواند صلح وامنیت را درجامعۀ اروپایی تضمین کند. ازاین روکلیسای کاتولیک دستگاه تفتیش عقاید رابرپاکرد تا ازآن به عنوان سلاحی برای مقابله با تهدیدهای فرضی نسبت به قدرت معنوی اش استفاده کند." (31 )
محکمه های دایرشده درتلاش بودند هرطوری که شده گناه رابرای افراد ازهرراه ممکن اثبات کنندتا ازاین طریق خواسته های کلیساهاتأمین شود." کلیسا محاکمی به نام « انگیزیسیون » یا « تفتیش عقاید »به وجود آورد که نام این محاکم ازوظیفه ای که به عهدۀ آنهاگذاشته شده بود، حکایت می کند." (32)
دستگاه تفتیش عقاید خوف و وحشت زیادی دربین جامعه ایجاد کرده بود خشونت های اعمال شده درآن سبب شده بود که کسی جرئت مخالفت علیه تصمیمات ودیدگاه های متولیان کلیسا را نداشته باشند. در دستگاه تفتیش عقایداز افراد راجع به چیزهایی بازجویی صورت می گرفت که متهم اصلاً نمی دانست که جرمی رامرتکب شده است!"به مرد یازنی که به زندان تفتیش عقاید می افتادهیچ گاه گفته نمی شد که چه اتهامی متوجه اوست.به فرد متهم اجازۀ گرفتن وکیل داده نمی شد.اوحتی هیچ گاه متوجه نمی شدکه چه کسی به اواتهام واردکرده است.ازآن گذشته،به مردم اجازه داده نمی شددرجلسات دادگاه تفتیش عقاید شرکت کنند".۳۳
دستگاه تفتیش عقاید روش های خشن مختلفی رابه کارمی گرفت تاافراد مظنون را واداربه اعتراف کند،ممکن نبودکسی مورد تفتیش قرارگیرد ولی بدون اعتراف ازآن خارج گردد.شکنجه هابه گونه ای بود که افراد حاضربودند برای رهایی ازآن حتی به گناهان نکرده اعتراف کنند." بدین ترتیب دستگاه تفتیش عقاید که می کوشید این افرادبخت برگشته رابه زور واداربه اعتراف کند، از مجموعه ای ازتکنیک های شکنجه استفاده می کردکه ممکن بود سرانجام حتی دلیرترین ونیرومند ترین افراد راواداربه متهم ساختن خود می کرد چون بدعتگذاران فریبکارانی تلقی می شدندکه همکیشان مسیحی را به لعنت ابدی گرفتارمی کردند؛ وتابه امروز تفتیش عقاید با این تکنیک همراه است. "." (34 )
انسان های بی گناه بدون ارتکاب هیچ جرمی مجرم شناخته شده و به اشد مجازات گرفتارمی آمدند،تا درس عبرتی باشند برای دیگران." مراسم اجرای احکام دادگاه تفتیش عقاید منظره ای است که در دل تماشاگر وحشت می افکند وتصویری هول انگیز از روز داوری نهایی است. چنین ترس وچنین احساسی باید دربیننده برانگیخته شود ودارای فواید بسیاری است.
حداکثرمجازات ازسوی دادگاه تفتیش عقایداعدام ازطریق سوزاندن بود.این شکل از اعدام به گناهکاران غیرنادم وبدعتگذاران به سرموضع بازگشته اختصاص داشت."(35)
سرانجام جنبش عظیم روشنفکری درمقابل حاکمیت کلیسا درغرب قرارگرفته ودرصدد محدودساختن حوزه اختیارات متولیان اموردینی برآمدندتاآن ها رامتوجه تمام اعمال و رفتارهای نادرست شان سازد.
" بدنبال ده قرن حاکمیت کلیسا برکلیه امور اجتماعی جهان مسحیت، که غربیان ازآن به « عصرتاریکی» یادمی کنندوتوأم با عقب ماندگی، انحطاط واختناق بوده است، جریانی درجهان غرب علیه حاکمیت دینی کلیسا شکل گرفت که « رنسانس» خوانده می شود.
پس ازرنسانس، مکاتب فکری وعقیدتی متعددی ظهورکرد که هریک درصددجایگزینی دین مسیحیت بوده است.این دوره دورۀ انزوای شدید اندیشه دینی درعالم مسیحیت به شمار می رود در این حال،درمیان برخی ازاندیشمندان دینی این فکرشکل گرفت که بسیاری ازانتقاداتی که به کلیسا وحاکمیت دینی می شود، نتیجۀ عملکرد غلط وعقاید نادرست کشیشان وارباب کلیسا است." (36)
به هرحال گسترش افکارضد دینی درغرب معلول علل گوناگونی است دراین میان اعمال ،رفتار ،اندیشه وگفتارمتولیان اموردینی در دین ستیزی ودین گریزی دردنیای غرب تأثیرفوق العاده ای داشته است که این مسئله را بابررسی کلیسا وعملکرد متولیان امورکلسایی بخوبی روشن ساختیم.
پاورقی :
(1) تاریخ کلیسای کاتولیک ، هانس کونگ، مترجم حسن قنبری،قم مرکزتحقیقات ادیان ومذاهب چاپ اول 1384ص 50
(2) مسیحیت وبدعتها، جُوان اُگریدی، ترجمه عبدالرحیم سلیمانی اردستانی چاپ دوم 1384، قم موسسه فرهنگی طه ص51
(3) تاریخ کلیسای کاتولیک ، هانس کونگ، مترجم حسن قنبری،قم مرکزتحقیقات ادیان ومذاهب چاپ اول 1384ص 53
(4) همان ص 47
(5) دین مسیح، برایان ویلسون ، ترجمه حسن افشار، تهران نشرمرکز چاپ دوم 1384ص21
(6) شناخت ادیان ، واحدتدوین کتب درسی ،ناشر: سازمان حوزه ها ومدارس علمیه ص 139
(7) مسیحیت وبدعتها، جُوان اُگریدی، ترجمه عبدالرحیم سلیمانی اردستانی چاپ دوم1384، قم موسسه فرهنگی طه (بخش مقدمه)ص24
(8) علل گرایش به مادی گری، شهید مطهری، چاپ دوازدهم 1370، انتشارات صدرا ص 55
(9) شناخت ادیان ، واحدتدوین کتب درسی ،ناشر: سازمان حوزه ها ومدارس علمیه ص 201
(10) تاریخ کلیسای کاتولیک ، هانس کونگ، مترجم حسن قنبری،قم مرکزتحقیقات ادیان ومذاهب چاپ اول 1384ص 184
(11) روح آیین پرتستان، رابرت مک آفی براون، ترجمه فریبرز مجیدی، تهران موسسه نگاه معاصر چاپ اول 1382 ص57
(12) شناخت ادیان ، واحدتدوین کتب درسی ،ناشر: سازمان حوزه ها ومدارس علمیه ص 193
(13) شناخت ادیان ، واحدتدوین کتب درسی ،ناشر: سازمان حوزه ها ومدارس علمیه ص 192
(14) مسیحیت وبدعتها، جُوان اُگریدی، ترجمه عبدالرحیم سلیمانی اردستانی چاپ دوم1384، قم موسسه فرهنگی طه (بخش مقدمه)ص45
(15) جهان مسیحیت ،اینار مولند، ترجمه محمدباقر انصاری، مسیح مهاجری چاپ دوم 1381تهران، انتشارات امیرکبیرص496
(16) دین مسیح، برایان ویلسون ، ترجمه حسن افشار، تهران نشرمرکز چاپ دوم 1384ص59
(17) درآمدی به مسیحیت، مری جوویور، ترجمه حسن قنبری، ناشر: مرکزمطالعات وتحقیقات ادیان ومذاهب،چاپ اول 1381 ص 173
(18) جهان مسیحیت ،اینار مولند، ترجمه محمدباقر انصاری، مسیح مهاجری چاپ دوم 1381تهران، انتشارات امیرکبیرص503
(19) مقدمه ای برتفکر نهضت اصلاح دینی، آلیسترمک گراث، ترجمه بهروزحدادی، ناشر: مرکزتحقیقات ادیان ومذاهب، چاپ اول 1382 (قسمت پیش گفتار) ص24
(20) همان ص93
(21) روح آیین پرتستان، رابرت مک آفی براون، ترجمه فریبرز مجیدی، تهران موسسه نگاه معاصر چاپ اول 1382 ص201
(22) علل گرایش به مادی گری، شهید مطهری، چاپ دوازدهم 1370، انتشارات صدرا ص 55
(23) ) عقل واعتقاد دینی درآمد برفلسفه سیاسی دین، مایکل پترسون (ودیگران)، ترجمه احمد نراقی، ابراهیم سلطانی، تهران طرح نو،چاپ پنجم 1383 ص 364
(24) علل گرایش به مادی گری، شهید مطهری، چاپ دوازدهم 1370، انتشارات صدرا ص 66
(25) http://fa.wikipedia.org
(26) علل گرایش به مادی گری، شهید مطهری، چاپ دوازدهم 1370، انتشارات صدرا ص 66
(27) عقل واعتقاد دینی درآمد برفلسفه سیاسی دین، مایکل پترسون (ودیگران)، ترجمه احمد نراقی، ابراهیم سلطانی، تهران طرح نو،چاپ پنجم 1383 ص 363
(28) علل گرایش به مادی گری، شهید مطهری، چاپ دوازدهم 1370، انتشارات صدرا ص 67
(29) همان ص 72
(30) تفتیش عقاید، دِبورا بَکراش، ترجمه مهدی حقیقت خواه، تهران، ققنوس چاپ دوم 1384 ص10
(31) همان ص11
(32) علل گرایش به مادی گری، شهید مطهری، چاپ دوازدهم 1370، انتشارات صدرا ص68
(33) تفتیش عقاید، دِبورا بَکراش، ترجمه مهدی حقیقت خواه، تهران، ققنوس چاپ دوم 1384 ص37
(34) همان ص41
(35) همان ص77
(36) شناخت ادیان ، واحدتدوین کتب درسی ،ناشر: سازمان حوزه ها ومدارس علمیه ص199


