غروب دلگیر
پدر! باورم نمی شودکه ازبرماسفرکرده درخلوتگه خاک مسکن گزیده ای،چسان می توان مشاهده کرد خاموش شدن فانوس فروزان لحظه های زندگی مان را.پدر! چه زود از دیارپردرد ورنج که سهم من وتوبود، پرگشوده ودر جوار رحمت بی منتهای حق آرمیدی،ای چراغ خانۀ ما،ای قراردل بی ترانۀ ما! گرچه خاک تورا درآغوش گرفته است امایادت درقلب غم زدۀ ما همیشه تابان خواهدبود.پدر! چه سخت بودلحظه ای که شنیدم ناباورانه کوله بارسفررابسته ازدنیای فانی به دیارباقی شتافته ای چاره ای نیست جزراضی به رضای حق بودن ، درغم فراقت بادلی آکنده ازدرد به سوگ نشسته ایم.
+
نوشته شده در چهارشنبه هشتم آبان 1387;ساعت 7:41;
توسط ( محمدناصرعارفی هو یدا ); |

