بادل لبریزازعشق ، با دیده پراز انتظار می سرایم تو را گل رخ درپرده نهان !
توخورشیدی که هردم از پرتوافشانی ات عشق تکثیر می شود، تو ماه نازنین مایی
که شب های تاریک جهان را ازپشت ابر فراق فروغ بخشیده ای، وزمین راسرشار از
نوروزمان رامحتاج ظهور وانسان راپروانه ی دلداده ی شمع وجود خویش ساخته ای.
ابرهای فاصله راکناربزن بیا نازنین! که تمام انسانهای روی زمین تورا می خوانند ،
بیاقلب خاموش زمین را، بافتیله درخشان عشق مشتعل کن، بیاکه رؤیای شیریندیدارت
دل ازدیارما برده است واشک شوق را برپلک دریانشانده است، بیا که یادتوهردم در
دل توفان به پامیکند.
بیاجهانی ازهمه چیزخسته را باشکوه حضورت امید تازه ببخش وهمه چیزرا، دوباره
ازنو بناکن، نازنین ! سالهاست که مردمان روی زمین برای دیدن رخسارت، لحظه ها
را می شمارند تاشاید یار ازدر، درآید.
محبوب من! بانیم نگاهت غنچه ی احساس دشت لب به لبخند می گشاید و دردامن زمین
گل می روید و زمین برای همیشه به دورخورشید میگرددتا از پرتوآن مشحون شده وپر
ازشکوفایی گردد.
یوسف کنعانی من! جهان تورا به تماشا نشسته است تابیایی که با آمدنت همه چیزعوض
شود، اینچنین است که انسانهای روی زمین، ازمکان های مختلف بارنگ های متفاوت ،
بازبانهای گوناگون مشتاقانه توراجارمی زنند وهمه چشم به راهت نشسته اند.
دیده های پرانتظار،راببین چسان فرا رسیدنت را،انتظارمی کشندکه درعصردلتنگ کدامین
جمعه می آیی؟!
توبارانی، توبهارانی، تو دریایی، تو یارنازنینی، توعشق دلنشینی! تویی که در باورهای
همگان مثل رودجاری گشته ای، یوسف گم گشته من توسرور دل زمین وآسمانی چه می
شودجلوه نمایی وپا بر دیده های دلدادگان خویش گذاری .گل رخ درپرده نهان!گوش کن می
شنوی آهنگ تپش قلب زمین وزمان وآسمانرا که اینگونه به گوش می رسد : یارب! عزیز
سفرکرده مارا به ما بازرسان.

ابربهارم باچشم پرانتظارم درفراقت ای گل! هردم میبارم
