محسن سعیدی شاعرخلاق، ظریف اندیش و متعهد سرزمین ماست، سعیدی مثل خیلی ازشاعران هموطن
خویش شاعر دردها و رنج هاست، اندوه زمان و اتفاقات تلخ روزگار سعیدی راشاعرساخته است ودرد
های معاصراورا واداشته است که همواره از سرزمین خسته و مردم درد کشیده خویش سخن گوید او،
مجموعه خودرا به نام « غم عزیز » درسال1385منتشرکرده است. ازخیال پردازی های زیبای سعیدی
در این مجموعه بخوبی میتوان دریافت که اوتاچه حدی توانسته است آیینه ای باشد برای بازتاب دردهای
جامعه ومردم خویش اودرغزل من ازدردم اینگونه قدرت تخیل خودرا نمایان می سازد:
ده ودشت ودمن سبزند، من پژمرده ام زردم
دراین بازارگرم نوشدن، فرسوده ام، سردم
تمام بودنم درد است ودرد ودرد ودیگرهیچ
خدایا ازمن است این درد آیا، یامن ازدردم؟
بیا، ای آرزو! بربال رنگینت مرا بنشان
بیا تامن به شهرکودکی یک لحظه برگردم
یکی ازامتیازات سعیدی این است که هیچ گاه ازشعر فاصله نگرفته است او درمقدمه غم عزیزازعشقش
به شعرچنین یادمیکند: " شعربرایم مانند هوایی است که شش هایم به آن احتیاج دارند ومن ناچارازتنفس
آنم، و طبیعی است که این جریان دوسویه است ومرکب ازدم وبازدم. به گمانم تاچنینم زنده خواهم بود و
تازنده ام، چنین." سعیدی وقتی باشعرزندگی میکند وباشعرنفس میکشد ،باشعرنفس کشیدن درآثارسعیدی
بخوبی قابل مشاهده است. لذا می بینیم که شعرهای سعیدی بیشترجوششی است تا کوششی شعرهای که
بدون تکلف سروده شده و ازاعماق جان شاعرناشی شده اند. شعرهای سعیدی ریشه دروجوداودارند این
بی تکلفی وجوشش رادر این غزل سعیدی ببینید:
نمی خواهم اکنون که سردم،بمیرم
نمی خواهم اکنون که زردم، بمیرم
واکنون که در دوره ای ازجنونم
توراکشتم وترک کردم، بمیرم
نمی خواهم اکنون که هرروز وهرشب
دراعماق خود درنبردم، بمیرم
واین سان که درشهربیگانه، بی تو
فقط یک نفرنیمه مردم، بمیرم
نمی خواهم آری که دورازکنارت
غریبانه، درخویش، هردم، بمیرم
برانم که درمردن وزنده ماندن
به عشقت بمانم، به دردم، بمیرم
تواین هرزه رانقطۀ سرنوشتی
بمان تابه دورت بگردم، بمیرم
مرگ درآستان تو یکی ازشعرهای سعیدی دراین مجموعه است که یک شعرمناسبتی است با اینکه گفتن
شعرمناسبتی کارسختی است اماسعیدی به خوبی ازپس آن برآمده و واژه هارابه راحتی درخدمت گرفته
است تا بتواند درقالب آن احساس خودرابیان کند:
ای که توراملک کفرودین شده کوچک
واهمه شک، غم یقین شده کوچک
روح توعطراست وپیکرتوشکوفه است
دامنی ازچین وچین وچین...شده کوچک
مرگ، نشسته در آستان شکوهت
مثل خسی، نقش برزمین شده کوچک
تعدادی ازشعرهای مجموعه غم عزیز درافغانستان سروده شده است وتعداد دیگرآن درعالم آوارگی، در
تمام شعرهای این مجموعه سعیدی از، رخدادهای اجتماعی و سیاسی وازدرد ورنج جامعه ومردم خویش
فاصله نگرفته است شعرهای سعیدی بیانگرواقیت های تاریخ معاصر مملکت ماست سعیدی نفرت خود
را، از ظلم وستمی که دامنگیرمردم افغانستان بوده،درقالب یک دوبیتی زیبا، این گونه بیان میکند:
الاصیاد ظالم! دربه درشی
چنان ما، مرغک بی بال وپرشی
به چنگ ظالمی چون خود بیفتی
که ازحال دل ما باخبرشی
جنگ های ویرانگر در افغانستان همه چیز رابه کام خودبرد و مردم این سرزمین را قربانی کرد و آثار
تاریخی وباستانی این کشوررانیست ونابودساخت ازجمله مجسمه های« بودا» دربامیان توسط طالبان از
بین رفت که سعیدی یکی ازشعرهای خودرا به پیکرهای شکسته شکستۀ بودای بامیان اختصاص داده
است که اینجا چند بیت آن رامرور میکنیم :
حضرت بودا زتعلق رهاست
سنگ کجا، حضرت بوداکجاست
روحی ازآنگونه که ازآن اوست
نسبت تمثال بدو ناسزاست
سنگی اگرخورد به سنگی، چه باک
قدر وی افزون شد وهرگزنکاست
بهرحال مجموعه سعیدی باتوجه به اینکه نخستین مجموعۀ اوست مجموعۀ خوب وخواندنی است عاطفه ،
تصاویرناب و ظریف اندیشی های زیادی درشعرهای سعیدی موج می زند شعرهای اوهم ازنظرساختار
و تکنیک قوی است و هم ازنظرمفهوم، مفاهیم ارزشمندی را بیان میکند. ضمن آرزوی موفقیت برای این
شاعرارجمند، امیدوارم درآینده نیز شاهد کارها وابتکارات وخلاقیت های تازه سعیدی دروادی شعروادب
باشیم. درپایان شمارامهمان میکنم به این غزل ازمحمد محسن سعیدی:
ماه، که درمنزل محاق بیفتد
بین من وچشم توفراق بیفتد
ماه، ملاقاتگاه هرچه نگاه است
ماه، مباداکه درمحاق بیفتد
فال مزن،عشق، سرنوشت من وتوست
فال، چه جفت افتد وچه طاق بیفتد
آرزوی هیچ نگون بخت نه این است
کآینه ای پاک ازرواق بیفتد
ای که ندانی که عشق چیست، عجب نیست
صبر بفرماکه اتفاق بیفتد

