صدام ازاوج تافرود
اگر یک نگاهی به تحولات درعرصه بین ملل داشته باشیم ، می بینیم که حوادث و رخ دادهای
عراق در صدرتحولات جهان قرار دارد تراژدی های انسانی پدید آمده در این سرزمین به عنوان
خبرسازترین مسا ئل جهان توجه همگان رابه خود جلب کرده است. مردم مظلوم عراق هر لحظه
بامرگ وترور و نا، امنی دست به گریبانند. در واقع این مردم بیگناه عراق اند که ناخواسته تاوان
خطاها و عقده گشایی های صدام را می پردازند. دیکتا توری که با سیاست های اشتباه و روش
های استبدادی خویش مردم سرزمینش را به این سرنوشت دچارکرد ورنج های فراوان رانصیب
جامعه خود ساخت و پای اشغالگران و اربابان قدرت را در این سرزمین بازکرد. صدام نه تنها
تاریخ عراق ر ا رقم زد که در سطح جهان تحول سازشد. سرگذشت پرفرازونشیب وزندگی پرما
جرای او ، ازاوج تافرود خواندنی است.






« صدام حسين در آوريل ۱۹۳۷ در يک روستای فقير و محنت زده به نام عوجه به دنيا آمد. در
خانواده ای که گفته می شود خشونت بدوی در آن حرف آخر را می زد. پدر صدام پيش از به دنيا
آمدن او کشته و يا به نحوی نا پديد شده بود.مادر به همسری مردی ديگر درآمد. سرنوشت صدام
تا ده سالگی به دست نا پدری خشن و پدر بزرگ نا مهربانش افتاده بود . آنها جز به زبان شلاق و
کتک با او سخن نمی گفتند. صدام را در ده سالگی از تکريت به بغداد فرستادند. به نزد دايی اش،
خيرالله طلفاح. يک افسر اخراجی که به خاطر گرايش های ناسيوناليستی افراطی از ارتش طرد
شده بود. او را بايد پدر معنوی صدام دانست.او بود که مغز اين «بچه خيابان» را با افکار ناسيو
ناليستی شستشو داد. به او آموخت که « نژاد عرب» ازهر قوم وملتی بالاتر است. عرب بودن،
آنچنان که پسرک شنيده بود، زشت نيست، بلکه مايه غرورو مباهات است. و دايی نزديک ترين
راه را به سوی قدرت و سلطه جويی نشان داد : مبارزه سياسی.
در دبستان آموزگاران اورا کودکی نا آرام ، ستيزه جو و عصبی می دانستند. از بزرگترها وحشت
داشت و با همسالانش گستاخ وموذی بود. از مدرسه گريزان بود و بيشتر وقت او در کوچه و
خيابان به شيطنت و شرارت می گذشت. » 1
چنین فردی که از همان دوران کودکی باخشونت و تعصب سروکار داشته است. وباخشونت رشد
کرده است قطعا، این خشونت است که به اوخط می دهد. کسی که عقده از درون اورا دارد منفجر
میکندطبیعی است که عقده ها در، رفتار وعملکرد اوخودرا نشان خواهد داد وآدمی با چنین ویژگی
های شخصیتی . وقتی وارد جامعه می شود و حزب تشکیل می دهد و قدرت را تصاحب میکند بی
تردیدجامعه رابرباد خواهد داد.صدام کسی است که درتمام رفتارها وموضع گیری ها و استراتژی
های ا ومی توان به وضوح ردپای از خشونت ووحشیگری رامشاهده کرد. خصلت ها یی که خلق
وخوی تغییرناپذیرصدام شده بود ازپیش اوآدمی ساخت که فقط دنبال ماجراجویی باشد.لذامی بینیم
که اوبرای رسیدن به اهداف خویش سراغ حزب بعث می رود.
حزب راه رسیدن به اهداف
« حزب بعث شاخه عراق جريان کوچکی بود که در سال ۱۹۵2پا گرفت. گفته می شود که درسال
۱۹۵7 يعنی زمانی که صدام حسين به آن پيوست، اين حزب در سراسر عراق حداکثر هزارعضو
داشته است. حزب برای جبران ضعف نيروی خود، به عمليات ضربتی و شيوه های توطئه آميز
گرايش داشت در اين روزگار " حزب بعث سوسياليست عرب " بيش از هر جريان ديگری ايده
ناسيوناليسم عرب را در عراق نمايندگی می کرد. صدام هنوز بيست سال نداشت که به اين حزب
پيوست. گرايش حزب به کاربرد زوردر پيشبرد مقاصد سياسی، بی گمان با طبع و خوی خشن او
سازگار بود.او پيرو وفادار حزب شد. برای حزب اعلاميه پخش میکرد، يقه جفت می کرد،عربده
می کشيد و بامخالفان راست وچپ گلاويزمی شد.حزب خانه واقعی او گشت.جايگزين خانواده ای
شد که او از آن محروم مانده بود. حزب برای نخستين بار درزندگی اندوهبارش مزه پيروزی را
به او چشاند. لذت غلبه بر ديگران را. حزب بر غرور جريحه دار او مرهم پاشيد. او اينک برای
ضعف شخصيت خود پوششی درخور يافته بودکه عبارت بوداز قدرت سياسی..» 2
اهداف و سیاست های که حزب بعث دنبال آن بود، ایجاب می کرد که این حزب درپی شکارجوان
های احساساتی مثل صدام باشد. حزب نیازبه آدم های مانند صدام و صدام نیاز شدید به این حزب
داشت.« براى حزب بعث عنصرمليت عرب برهرچيزى تقدم داشت. پايه گذاران اين حزب اهميت
ميراث اسلامى را درفرهنگ عرب انکارمى کردند واعتقاد داشتند که مردم بين النهرين پيش از
آنکه عراقى و مسلمان باشند،عرب هستند. آنها گذشته عراق را از آغاز اسلام دورتر مى بردند
و آن را به تمدنهاى سومرو آشوروبابل پيوند مى زدند.همين ديدگاه بود که برخى ازروشنفکران
پيرو اقليت آشورى ،کلدانى را به عقايد آنها جلب کرد. صدام حسين نيز مانند دهها جوان تندروى
احساساتى به اين حزب روى آورده بود. او از بيست سالگى خود را سراپا وقف پيشبرد مرام
حزبش کرده بود.
صدام جوان در کوى و برزن براى حزب اعلاميه پخش مى کرد، روزنامه مى فروخت و به طور
خستگى ناپذير براى آرمان حزب، يعنى تشکيل"امت واحد عرب" دوندگی مى کرد.او به زودى از
اعضای کادر فعال حزب شد و بيشتراوقاتش در بغداد به شرکت در ميتينگ ها وجلسات حزبى مى
گذشت. مبارزه سياسى براى اواز درگيرى دايمى با مخالفان سياسى جدا نبود.مخالفان را" خائن"
مى خواند،به آنها فحش میداد، تهديدشان مى کرد، واز آنجا که زور بازویى به هم زده بود، با آنها
دست به گريبان مى شد.
در ۱4ژوئيه ۱۹۵۸سرانجام يک گروه شانزده نفرى ازارتشيان ناسيوناليست که خود رابه پيروى
از الگوى قيام مصر" افسران آزاد "میخواندند، به نظام سلطنتى درعراق خاتمه دادند.بيشترافراد
خاندان سلطنتى به همراه نخست وزير مقتدر وقت، نورى السعيد،به طرز فجيعى به قتل رسيدند. در
عراق يک "شوراى فرماندهى انقلاب" به رهبرى ژنرال عبدالکريم قاسم قدرت را به دست گرفت.
دولت انقلابى، دست کم در آغاز کار، وفادارى خودرا به آزادى هاى دمکراتيک اعلام کرد. فعاليت
حزبى و سنديکایى رونق گرفت. نيروى سياسى عظيمى به ميدان مبارزه پا گذاشت.
پس ازپيروزى قيام ، دولت چپ گراى قاسم دربرابر انبوهى ازنيازها وخواسته هاى اجتماعى قرار
گرفت فقر و محروميت شديد مردم،نا بسامانى عميق اجتماعى و سياسى، بيسوادى وعقب ماندگى
فرهنگى وازهمه مهمترمالکيت بزرگ ارضى. پس ازانقلاب،اکثريت بزرگ عراقى ها به تحولات
واقعى و بهبود شرايط زندگى خود اميدوار شده بودند. به نظر مى رسيد که سرانجام دوران به
ثمر رسيدن آرزوهای ديرين فرا رسيده است. با وجود اين مشکلات واقعى ، شعارهاى ذهنى و
احساساتى حزب بعث در ميان توده های مردم خريدارى نداشت.
عناصر افراطى حزب مانند صدام حسين رفته رفته به اين نتيجه رسيدند که با مبارزه سياسى آرام
و تبليغ مسا لمت جويانه نمى توان به هدف اصلى حزب، يعنى کسب هرچه سريعترقدرت سياسى
، دست يافت. آنها بر آن شدند که ضعف حزب و نفوذ ناچيز آنرا با اقدامات ضربتى وعمليات توطئه
گرانه جبران کنند. صدام حسين به زودى مهارت بى نظير خود را در سازماندهى باند هاى ضربت
نشان داد.
او نخست موافقت رهبرى حزب رابا تشکيل يک بازوى ضربتى برای انجام عمليات مخفيانه عليه
دشمنان حزب جلب نمود وسپس فعاليت عضوگيرى را شروع کرد. او خود با عده بيشمارى ازبزن
بهادرهای پايتخت ارتباط داشت. ازسوى حزب به آنها پول و مقام داد و از آنها خواست که نيروى
شرارت و خرابکارى خود را در راه حزب به کار اندازند.
بدين ترتيب دسته هاى چماقدار بعثى جولان خشونت بار خود رادر خيابانهاى بغداد آغاز کردند. آنها
خودسرانه "خائنان" را شناسایى و مجازات مى کردند. بازنجير ودشنه وچماق به گروه ها وچهره
هاى سياسی مخالف حمله مى بردند.تجمعات سياسى وفرهنگى رابه هم مى ريختند.به دفاترروزنامه
ها و سازمان هاى سياسى هجوم مى بردند. اعلاميه و پوستر گروه هاى سياسى را پاره مى کردند.
دکه روزنامه فروش ها را به آتش مى کشيدند و...يک سالى پس از انقلاب ، صدام حسين ازميدان
مبارزه به پشت صحنه نقل مکان کرده بود. رهبران جاه طلب حزب تشکيلات مخفی را يکسره به
دست او سپرده بودند و او خود را براى يک ضربه کارى آماده مى کرد.» «3»
حزب بعث صدام را به سرعت رشد داد ، خلاقیت ها و تواناییهای او درخراب کاری وایجاد شرارت،
باعث شد که او بتواند ازیک عضو عادی دراین حزب پارا فراتر نهاده و تبدیل به فرد مهم آن گردد و
در حزب نقش محوری پیدا کند سرگذشت تلخی که صدام آنرا تجربه کرده بود ازیک سو ، واهداف و
استراتژی های پیدا و پنهان که حزب بعث آن را تعقیب می کرد، ازصدام جا نوری ساخت که جز
درنگی به هیج چیز دیگری فکرنکند. وبه قتل وغارت وترس و،وحشت درسرزمین عراق دامن زند.
« صدام حسين و رفقای متعصب او در حزب بعث از روند رويداد ها سخت ناراضی بودند.ازنظر آنها
قاسم به اهداف انقلاب و آرمان ملت عرب خيانت کرده بود. به خاطرعدم قاطعيت اوبود که کمونيست
هادر همه جا نفوذ کرده وآشکارااز "برتری اهداف بين المللی برمنافع ملی سخن می گفتند.لذاطرح
تروراورا ریختند"صدام حسين پس ازشرکت درعمليات ترورنافرجام عبدالکريم قاسم در اکتبر۱۹۵۹
از راه سوريه به مصرگريخته بود. درمصر او در محله دقی قاهره زندگی مرفهی داشت.» 4
خوش خدمتی برای اربابان خارجی
صدام باتمام استبدادوخشونت هایی که درجامعه عراق ازخودنشان داده است امادربرابرخواست هاو
مطالبات اربابان قدرت وباداران خارجی خود کاملا منفعل بوده است اگرعملکرد ،اورابا دقت مطالعه
کنیم در می یابیم که صدام در طول دوران زندگی سیاسی خویش همواره در ، راستای تأمین منافع
صاحبان زور وسلطه عمل کرده است و منافع ملی خویش رافدای منافع آنها ساخته است . لذاطرح
ترورعبد الکریم قاسم رامی توان ازهمین زاو یه ، به آن نگریست.
« بسياری از پژوهشگران عقيده دارند که ترور نخست وزير عراق را سازمان سيا برنامه ريزی
کرده بود. هنوز دقيقا روشن نيست که رابطه صدام حسين با سرويس های امنيتی ازکجا شروع شده
است، در جريان طرح و اجرای ترور عبدالکريم قاسم در بغداد يا پس از فرارصدام به قاهره.آنچه
از تمام اسناد بر می آيد اين است که سازمان های امنيتی به اين جوان شرورعراقی علاقه مند شده
بودند، زيرا دريافته بودند که می توانند از او برای رسيدن به اهداف خود استفاده کنند، وهدف اصلی
آنها در اين مقطع، براندازی رژيم عبدالکريم قاسم بود.
ايالات متحده از روند رويدا دهای عراق پس ازفروپاشی نظام سلطنتی درسال ۱۹۵۸سخت ناراضی
بود. کاخ سفيد تنهاچند سال قبل ازآن، ايران را به کمک يک کودتای نظامی از"خطرکمونيسم" نجات
داده بود،اما اينک درعراق بودکه،به گفته الن دالس رئيس سازمان سيا،"بزرگترين خطربرای جهان
آزاد" سر برداشته بود. همه چيز برای غلطيدن عراق به "ورطه کمونيسم" آماده بود.
دربغداد يک ژنرال چپگرا قدرت رابه دست گرفته بود، که بزرگترين وگاه تنها پشتيبان اوکمونيست ها
بودند. قاسم درمنطقه بسيارحساس خاورميانه، سياستی ضدغرب در پيش گرفته وبه عضويت عراق
در " پيمان بغداد "پايان داده بود، پيمانی که از آن پس " سنتو " نام گرفت. از همه بدتر درفضای
"جنگ سرد"، او راه نزديکی به اردوگاه "شرق"را در پيش گرفته وبه خريد جنگ افزار از" اتحاد
شوروی" دست زده بود.
حزب ناسيوناليست بعث ازنظرايالات متحده نيرويی بو د که می توانست به حاکميت عبدالکريم قاسم
درعراق پايان دهد.درهمين اوان فضای پرآشوب عراق برای اقدام نهايی آماده میشد. قاسم درحصار
بحران ها و توطئه های گوناگون گير افتاده بود.کردها، شيعيان وملی گرايان،يعنی حاميان پيشين
قاسم به تدريج به او پشت کرده بودند.قاسم که خود را "فرزند خلق"می خواند،هيچ تشکيلاتی نداشت.
او خود را برترازسازمان های سياسی و بی نياز ازآنها می دانست. باخوش خيالی گمان می کرد که
با تکيه برحمايت توده مردم و ارتش بر همه دشمنان چيره خواهد شد. درسومين سال حکومت خود،
با فخرو مباهات اعلام کرده بود که تا کنون ۲۹توطئه کودتا راخنثی کرده است. معلوم نيست کودتای
نظامی که سرانجام به سقوط او انجاميد، چندمين توطئه بود. »5
برگشت ازفرار واقدام به سرکوب
صدام که میخواست باترورعبدالکریم قاسم اوراازقدرت ساقط کندولی ترورنافرجام اوکه درراستای
اهداف بیگانگان صورت گرفته بود سبب شد که صدام به مصرفرارکند. با اینکه صدام درمصربود
اما هم حزبی های بعثی اوبرای سرنگونی حا کمیت موجود درعراق همراه با بقیه نیروهای برانداز
فعالیت میکردندوصدام لحظه شماری میکرد تابه عمرنظام موجوددرعراق خاتمه داده شودواوبتواند
به عراق برگردد، تا اینکه این آرزوی اومحقق شد.« صبح نهم فوريه ۱۹۶۳مردم عراق با سرود
رزمی "الله اکبر" ازخواب بيدار شدند تاخبرکودتارا بشنوند وساعتی بعد سر بريده "زعيم" را روی
صفحه تلويزيون ببينند. مقاومت پراکنده مردم بی سلاح در برابرتانکهای ارتش چند ساعت بیشتر
نپائيد.رهبران اصلی کودتا که از درون زندان قاسم، کودتا راهدايت کرده بودند، دو افسرارتش بودند
يک سرتيپ ناسيوناليست به نام عبدالسلام عارف ويک سرهنگ بعثی به نام احمد حسن البکر.بدين
ترتيب ائتلافی از نيروهای ملی گرا به قدرت رسيد . رژيم کودتا کار خود را با سرکوب بيرحمانه
هواداران عبدالکريم قاسم شروع کرد. در شهرهای بزرگ مانند بغداد، بصره ، موصل و ديوانيه به
معنای واقعی کلمه جوی خون راه افتاد: ظرف چند روز هزاران دمکرات، سوسياليست وکمونيست
کشته شدند.گروه بيشماری به زندان "قصر النهايه" رهسپار شدند، سياهچال مخوفی که بازگشتی
از آن وجودنداشت.سرنگونی عبدالکريم قاسم سرورانگيزترين خبری بود که صدام حسين درقاهره
دريافت کرد. در عراق نه تنها حزب او به قدرت رسيده بود ، بلکه بکر،يکی از دو فرمانده کودتا،
خويشاوند و همشهری او بود. صدام بی درنگ راه بازگشت به ميهن را در پيش گرفت. در بغداد با
دختر دايی خود، ساجده طلفاح، ازدواج کرد. از اين همسر او صاحب سه دختر و دو پسر شد.
حاکميت تازه در بغداد برای اين جوان جاه طلب ۲۶ ساله ميدان وسيعی بود.ماشين سرکوب و ترور
با شدتی بی سابقه به کار افتاده بود.اهرم اصلی اين اعمال خشونت نيروهای شبه نظامی حزب بعث
بودند به نام گارد ملی (الحرس القومی).صدام به زودی دررأس اين باندها قرار گرفت.جوانان مسلح
بافهرست های طولانی،شبانه به شکارمخالفان می رفتند.در ميان مردم عراق شايع شده بود که اين
فهرست هاراعوامل سيا به دست کودتاگران رسانده بودند.دوران ترس ونکبت عناصر"حرس قومی"
، هفت ماه ادامه يافت. رئيس جمهور وقت عبدالسلام عارف که از قدرت روز افزون آنها به وحشت
افتاده بود، در نوامبر ۱۹۶۳ بايک عمليات ضربتی به تکتازی آنها پايان داد. مردم زجرکشيده نفس
راحتی کشيدند.بسياری از فعالان حزب بعث و به ويژه سران " گارد ملی " تحت تعقيب قرار گرفتند.
صدام حسين يکی از آنها بود که دستگير شد و دو سالی را در زندان گذراند. » ۶
تلاش برای تصاحب قدرت
صدام دیوانه و دلداده قدرت بود او برای رسیدن به قدرت حاضربودکه دست به هراقدامی بزند وهر
کسی که دراین مسیرسدراه اومی شد او با بی رحمی اورا، ازراه خویش بر میداشت وجب وجب خاک
عراق به جرم وجنایت اوگواهی میدهد.
« صدام در سال ۱۹۶۶ ، اززندان گريخت و بی درنگ به سازماندهی مبارزه مخفيانه حزب بعث
پرداخت. او اينک ستاره اصلی حزب بود که مهارت وکاردانی خود رادراجرای عمليات توطئه گرانه
نشان داده بود. او با جديت نيروهای حزبی را برای نيل به هدف نهايی رهبری کرد کسب انحصاری
قدرت درعراق. رسيدن به اين هدف زياد طول نکشيد درروز ۱۷ژوئيه سال 1968کودتای نظاميان
بعثی پيروز شد و بکر به رياست جمهوری رسيد. احمد حسن بکرمقام رياست جمهوری را به عهده
داشت اماستون فقرات رژيم راشبکه مخفی حزب و دستگاه امنيتی آن می ساختند که صدام حسين
جوان بر رأس آن قرار گرفته بود و روزبه روزبرقدرت خود می افزود.صدام حسين دردنبال کردن
هدف خود برای قبضه کردن قدرت ازحربه های کهن قبيله ای استفاده می کرد:گرد آوری جمعی از
اطرافيان وفادار و مورد اعتماد، توطئه عليه رقبا وحذف يا دورکردن آنها ازپيرامون قدرت، نزديک
شدن به مرکز قدرت و وابسته کردن رئيس جمهور به خود.صدام موفق شده بود گروه بيشماری از
جوانان خشن و ماجراجوی قبايل زادگاه خود ، تکريت را تربيت و متشکل کند و به تدريج در رأس
مهمترين پست های امنيتی قراردهد او به هواداران متعصب و خشن خود چنين تلقين کرده بو دکه
مقامات اداری و مدنی هيچ اهميتی در اداره کشور ندارند،وزمامداران واقعی کشور،مقامات امنيتی
آن هستند.
صالح مهدی عماش معاون بکرقوی ترين رقيب صدام حسين وبزرگترين مانع در راه نقشه های جاه
طلبانه او بود.او يکی ازمبارزان قديمی بودکه در قدرت گيری حزب نقش مهمی ايفا کرده بود. صدام
موفق شد بکر رابه عماش بدبين سازد و اورا با اشتغال به مأموريت های خارجی، از بغداد دورکند.
با کناررفتن صالح مهدی عماش، صدام حسين معاون اول بکرشد وسالها بعد درسال 1982سرانجام
عوامل صدام عماش را به عراق فراخواندند و او را سر به نيست کردند. در طول دهه ۱۹۷۰صدام
مهمترين رقبای خود را درحزب ودولت ازميان برداشت عدنان خيرالله، ژنرال مقتدر حردان تکريتی،
شفيق کمالی،عبدالکريم شيخلی،شاذل طاقه، عبدالکريم مصطفی نصرت وبسياری ديگر...اوج تصفيه
های خونين صدام درشامگاه هشتم اوت ۱۹۷۹صورت گرفت که عوامل صدام برخی از برجسته
ترين رجال حزب ودولت راسربريدند.صدام پس ازپايان"عمليات"باخونسردی ازکناراجسادگذشت،با
چکمه خونين به بالکن کاخ رياست جمهوری رفت تابرای جمعيتی که فرياد می زدند"مرگ برخائنان"
دست تکان دهد.
احمد حسن بکر که باصدام حسين بستگی فاميلی داشت،سياستمداری کم توان بود وخودرادربست به
اراده صدام سپرده بود.او هرچه بيشتر به صدام و دستگاه ترور او وابسته می شد تا اينکه سرانجام
در سال ۱۹۷۹صدام به مقام تشريفاتی اوهم خاتمه داد واو را"به دليل ناتوانی جسمی"محترمانه از
تمام مسئوليت هايش خلع کرد.آخرين نمونه ازتصفيه های خونين صدام،قتل دوداماداو،صدام وحسين
کامل بود که در فوريه ۱۹۹۶ به گونه ای فجيع و به همراه چند تن ازبستگانشان کشتار شدند.دراين
سالها تنها چند تن انگشت شمار ازسران حزب ازتصفيه های خشونت بارصدام حسين درامان ماندند
طه ياسين رمضان(جزراوی)، عزت ابراهيم دوری، وعلی حسن المجيد، معروف به علی شيميايی .
اهرم اصلی حکومت صدام دستگاه امنيتی کارآ و مجهزی بود که صدام بر فرازدولت و ارتش وحزب
قرار داده بود؛ "مخابرات" در تمام زوايای جامعه نفوذ داشت وبرجزئی ترين امورشهروندان نظارت
می کرد.صدام حسين حزب بعث راهم به زايده ای ازسازمان امنيت تبديل کرد بعضی ازاعضای قديمی
حزب بعث عراق عقيده دارند که اين حزب درزمان صدام حسين بيشتربه باندی مافيايی شباهت داشت
تابه يک حزب سياسی. خط مشی سازمانهای امنيتی گوناگون در عراق که به طور متقابل يکديگررا
زيرنظرداشتند بربد بينی مطلق شکل گرفته بود.درون سازمان امنيت (مخابرات) شبکه های ويژه ای
بودکه عليه همکاران خود جاسوسی می کردند و به همين ترتيب، درون ارتش نيز واحدهای خاصی
مانند گارد ملی، گارد جمهوری يا فدائيان صدام بود که فعاليت ارتشيان را زير نظر داشتند.
مشی اساسی صدام در اداره کشور بر اصول ساده قبيله ای استوار بود و اودرست مثل رؤسای قبايل
بر ملت عراق حکومت می کردتکيه بر پيوندهای عشيره ای،بی اعتمادی مطلق به بيگانگان،مهربان
و سخاوتمند با دوستان، خشن و بيرحم با مخالفان.صدام حسين بهترين عوامل خود را ازعشاير سنی
مذهب تکريت وپيرامون آن برگزيدکه گفته می شود قساوت وخشونت وتعصب خونی درآنها ريشه دار
است.اين افراد برای رسيدن به مکنت وثروت آماده هرجنايتی بودند وصدام آماده بود وفاداری آنها را
با مزايای فراوان جبران کند. با ملی شدن نفت عراق دراول ژوئن ۱۹۷۲ ظرف تنها چند سال عوايد
نفتی عراق پانزده برابر شد وسالانه از ۸/۱ به ۶/۲۳ ميليارد دلاررسيد.با اين ثروت بی کران بودکه
صدام توانست اطرافيان خود را بنوازد و برايشان زندگی افسانه ای جورکند.درطول سی سال نه تنها
مزدوران صدام، بلکه بسياری از سياستمداران و رسانه های عرب با دارايی مردم عراق ثروتمند
شدند. فقر ومحروميت هولناک توده های مردم روی ديگر اين بذل و بخشش به "خودی ها" بود. در
شرايطی که درکناره دجله کاخ های پرزرق و برق بالامی رفت،زاغه نشين ها روزبه روز وسيع تر
می شدند.مردم تيره روزی که صدام ۳۳ سال برآنها ستم رانده وثروتشان راچپاول کرده بود،سرانجام
روزهشتم آوريل سال 2003ازبيغوله های خود سربيرون آوردند،تابه چشم خودفرار"رهبرداهی امت
عرب"را تماشا کنند.»7
حمله به ایران وپیامدها
قدرت های سلطه جو،ازانقلابی که به رهبری امام خمینی درایران اتفاق افتاده بودشدیدا رنج می بردند
چون نه تنهاحوزه نفوذخودرادراین کشورازدست داده بودند که باورداشتند به زودی آثاروپیامدهای این
انقلاب باعث بیداری ملت های دربند درجهان شده ومنافع آنها رادرسطح جهان به خطرخواهدانداخت.
لذابرای جلوگیری ازتحقق اهداف انقلاب اسلامی ایران هرنوع اقدامی که میخواستندانجام دادند.دراین
میان جاه طلبی های دیکتاتورعراق باعث می شد که اربابان سلطه ازاوبه عنوان ابزاری برای رسیدن
به اهداف شان که ضربه زدن به نظام نوبنیاد ایران بود استفاده کنند. اورابا ایران درگیر جنگ سازند.
« سی و يکم شهريور ۱۳۵9غرش جنگنده های عراقی برای اولين باردرآسمان ايران به گوش رسيد.
تجاوز ارتش عراق به حريم زمينی وهوايی ايران، آغازجنگی بود ويرانگرکه ناباورانه هشت سال به
درازا کشيد. و جان ميليون ها نفر را گرفت.آمريکا به طورغيرعلنی ازجنگ صدام عليه ايران حمايت
می کرد.آمريکايی هاکارنامه حقوق بشرحکومت صدام را ناديده گرفتند ودرمقابل فجايعی مانندبمباران
شيميايی و روستاهای کرد در حلبچه سکوت اختيارکردند. تصور صدام حسين بر اين بود که حمله به
ايران در شرايط بحرانی پس ازانقلاب اسلامی،با پيروزی سريع و آسانی همراه خواهد بود.روزهای
آغازين جنگ، اين تصوراو تا حدی رنگ واقعيت گرفت.نيروهای عراقی ازسه استان کرمانشاه، ايلام
وخوزستان واردخاک ايران شدند.ابتکارعمل عراق وحمله غافلگيرانه امکان مقاومت نيروهای مرزی
ايران را کاهش می داد.تنها چند روز پس ازآغازجنگ، جاهایی ازخاک ايران اشغال شده بود. در جبهه
های شمال غرب وغرب ، نيروهای عراق ده ها کيلومتردر خاک ايران پيشروی کرده و به دامنه های
زاگرس رسيده بودند پس ازتصرف خرمشهر،روندپيشروی نيروهای عراقی درخاک ايران سير نزولی
به خود گرفت و در اندک زمانی به طور کامل باز ايستاد.
اگرچه اززمستان ۱۳۵9، ايران دست به حمله هايی عليه نيروهای عراقی زده بود، اما اين عمليات به
دلايل نظامی وهمچنين مشکلات سياسی دستاوردی برای اين کشورنداشت.اولين پيروزی در خورتوجه
ايران عمليات "ثامن الائمه" بود که يک سال پس از شروع جنگ و درروزهای آغازين پاييز۱۳۶۰
به انجام رسيد. اين عمليات در نهايت منجر به شکستن حصرآبادان شد و در ماه های بعد ازآن ابتکار
عمل به تدريج به دست ايران افتاد.عمليات "ثامن الائمه" درتغيير فضای حاکم بر جنگ بسيار مهم بود.
پس از اين عمليات، صدام چند تن از افسران ارشد عراق را توبيخ، مجازات وحتی اعدام کرد تا شوک
ناشی از اولين شکست عراقی ها بيش از پيش نمايان شود.
بی ترديد نقطه اوج پيروزی های ايران درجنگ باعراق آزادسازی خرمشهربود. درفاصله ماه های آذر
۱۳۶۰ و ارديبهشت ۱۳۶۱،نيروی نظامی ايران باحمله های متعدد،بخش بسياربزرگی ازمناطق اشغال
شده را از نيروهای عراقی باز پس گرفت. اجرای موفق عمليات های " طريق القدس "،" فتح المبين"
و"بيت المقدس"، ايران را در موقعيت برتر نسبت به عراق قرار داد.
در طراحی واجرای اين عمليات ها،نيروهای ارتش،سپاه پاسداران وبسيج به مراتب هماهنگ ترازآغاز
جنگ عمل می کردند. سرانجام در روز سوم خرداد ۱۳۶۱،با صرف هزينه انسانی بسيارزياد،خرمشهر
از اشغال نيروهای عراقی درآمد.پس ازآزاد سازی خرمشهر،جنگ ايران وعراق شکل تازه ای به خود
گرفت. پس ازپيروزی های ايران ، صدام حسين آمادگی خودرا برای عقب نشينی کامل نيروهای عراقی
تامرزهای دو کشور اعلام کرد.درهمين زمان پيشنهاد های اوليه ای نيز برای اعلام آتش بس ومذاکره
ازسوی جامعه جهانی به مقامات ايرانی می رسيد که همگی با دربسته مواجه می شد. درحقيقت، باقرار
گرفتن در موقعيت برتر،سران حکومت جمهوری اسلامی دراين انديشه بودند که با پيشروی در خاک
عراق و ثبت پيروزی های بيشتر، موقعيت خود را در پای ميزمذاکره مستحکم ترکنند.يکی ازبارزترين
دلايل ادامه جنگ پس ازآزادسازی خرمشهر همين انديشه بود.با اين تفکر،اولين عمليات ايران درخاک
عراق در واپسين روزهای تير ماه ۱۳۶۱ آغاز شد. عمليات"رمضان"درجبهه جنوبی ودرامتداد شرقی
شهر بصره، دومين شهر مهم عراق، به اجرا در آمد.
از ابتدای سال۱۳62 ايران حمله های متعددی درخاک عراق به ويژه درمناطق شرقی منتهی به شهر
بصره ترتيب داد.تا پايان اين سال عمليات "والفجر" (يک تا پنج) وعمليات "خيبر"، باخسارات وتلفات
بسياربرای هر دو طرف و در مجموع با موفقيت نسبی ايران به انجام رسيده بودند. در جبهه غربی و
شمالی پيروزی هايی برای ايران به ويژه درمناطق کردستان عراق به دست آمده بود.درجبهه جنوبی،
تصرف حدود هزار کيلومتر مربع از منطقه هوروهمچنين اشغال بخشی ازجزيره نفت خيز مجنون در
کشور عراق، عمده دستاوردهايی بود که درطی عمليات "خيبر" ودر روزهای پايانی سال ۱۳۶۲برای
نيروهای ايرانی حاصل شد دراين مقطع، باوجود اينکه ايران پيروزی قاطعی به دست نياورده بود،اما
درموقعيتی قرارداشت که شکست عراق ازناممکن به احتمالی قابل تصوربدل شده بودبرای کشورهای
غربی وکشورهای عرب پيروزی احتمالی ايران درجنگ درميان همه گزينه های ممکن نامطلوبترين
گزينه بود. با برتری نسبی ايران درميدان نبرد، نگرانی ودرنتيجه مداخله قدرت های خارجی درجنگ
ايران و عراق افزايش می يافت.
درفاصله کوتاهی پس ازشروع جنگ،برخی ازکشورها مواضع خود راروشن کرده بودند.تقريباتمامی
کشورهای خاورميانه ازعربستان تامصروازاردن تا امارات متحده عربی به حمايت ازعراق برخاستند.
دراين ميان تنهاسوريه بودکه به دليل درگيرهايش باحزب بعث عراق،جانب ايرانراگرفت.ازبين قدرت
های اروپايی،فرانسه بيشترين کمک نظامی رابه عراق می کرد.درکنار فرانسه، آلمان غربی وبريتانيا
نيزدرطول جنگ با ارسال موادخام،تکنولوژی های پيشرفته وادوات"دوگانه"(با قابليت استفاده نظامی
وغيرنظامی) عملا ازعراق حمايت می کردند. ايران،تسليحات خود را بيشتر ازکره شمالی و جمهوری
خلق چين تامين می کرد.
ازسوی ديگر،دوقدرت بزرگ جهان درآن زمان ازدرگيری مستقيم درجنگ منطقه ای ايران وعراق تا
حد امکان پرهيزمی کردند.شوروی وآمريکا نه با ناسيوناليسم عربی صدام حسين ميانه خوبی داشتند و
نه بااسلامگرايی انقلابی آيت الله خمينی.درگيری فرسايشی وبدون برنده،شايد،مطلوب ترين سناريوی
متصوربرای ابرقدرت ها بود؛ به شرطی که درروند درگيری، منافع آنها مورد تهديد قرار نگيرد.امابا
گذشت دوسال ازجنگ،موقعيت برترايران واستراتژی تهاجمی اين کشور،احتمال برهم ريختن سناريو
مطلوب ابرقدرت هارا افزايش می داد.درماه های پايانی ۱۹۸۲ميلادی ( پاييز ۱۳۶۱)شوروی ارسال
تسليحات به عراق راکه از آغازجنگ متوقف کرده بود از سرگرفت.درست ازهمين زمان حمايت های
آمريکا ازعراق نيز آغاز شد.رييس جمهوروقت آمريکا،رونالد ريگان،ابتدا نام کشورعراق را به رغم
مخالفت کنگره آمريکا، ازفهرست کشورهای تروريست خارج کرد.اندک زمانی بعد، روابط عراق و
آمريکا که پس از جنگ شش روزه اعراب و اسراييل (ژوئن ۱۹۶۷) قطع شده بود، از سر گرفته شد.
بسياری براين باورند که کمک اطلاعاتی آمريکا به عراق و ارايه تصويرهای ماهواره ای ازحرکت
نيروهای ايرانی، ازبدو جنگ درخاک عراق (عمليات رمضان – تابستان ۱۳۶۱) آغاز شده بوده است.
به هر روی، در سال ۱۹۸۳ ميلادی (۱۳۶۲شمسی) دونالد رامسفلد دربغداد با صدام حسين ديدارکردتا
حمايت ايالات متحده را ازعراق اعلام کند.سه سال پس از شروع جنگ،مرزبندیهای کشورهای جهان
روشن ترازهميشه می نمود.پاييزسال۱۳۶2یک مقام سازمان امنيت ملی آمريکااعلام کردکه کشورش
به هراقدام قانونی که لازم باشد دست خواهد زد تا از شکست عراق در برابر ايران جلوگيری کند.
ازآغاز سال ۱۳۶۳،جنگ ايران وعراق وارد مرحله تازه ای شد.دخالت های جهانی درحمايت ازعراق
متناسب با موفقيت های ايران افزايش پيدا می کرد. سال ۱۳۶۵، سالی به نسبت پر حادثه بود.پس از
اجرای عمليات معروف "والفجر هشت" و تصرف جزيره فاو در روزهای پايانی سال ۱۳۶۴،برنامه
ريزان جنگ در جمهوری اسلامی به دنبال حمله ای "نهايی" بودند که سرنوشت جنگ رامشخص کند.
با پايان اين عمليات، و در آستانه سال ۱۳۶۶، فشار جهانی بر ايران افزايش پيدا کرد؛موج جديدی از
حمله به شهرهای ايران آغاز شده بود و درگيری در آب های خليج فارس همچنان ادامه داشت. ازسوی
ديگر، در همين دوران، خشم از دست رفتن فاو ونگرانی سقوط بصره، صدام حسين رابه تغييردوباره
استراتژی جنگی اش وا داشت.
در يک سال پايانی جنگ (۶۷-۱۳۶۶) عراق ازحالت تدافعی خارج شد.آنچه يورش های واپسين نيرو
های عراقی را از ديگر نبرد های جنگ متمايز می کرد، استفاده گسترده و سازمان يافته اين کشوراز
سلاح شيميايی بود. از مراحل اوليه جنگ (۶۱-۱۳۶۰) دولت ايران بارها عراق رامتهم به استفاده از
سلاح های شيميايی کرده بود.اما با وجود تاييد ناظران بين المللی ودرخواست سازمان ملل برای پايان
دادن به حملات شيميايی،ارسال اين مواد به کشورعراق ازسوی کشورهای غربی ادامه داشت.درسال
۱۳۶۷ عراق بار ديگر از سلاح های شيميايی عليه نيروهای ايرانی وکردنشينان عراقی استفاده کرد.
تنها در بهار و تابستان ۱۳۶۷، نيروهای عراقی چهارعمليات درجبهه های مرزی ترتيب دادند که در
همه آنها سلاح های شيميايی به کار گرفته شد.
در طی هشت سال جنگ ايران وعراق، صدها پيشنهاد صلح ازجانب کشورها ومجامع بين المللی به
طرفين درگير – و به ويژه ايران – ارايه شد؛ جلسات بسياری در شورای امنيت سازمان ملل به بحث
پيرامون اين جنگ گذشت؛ وبيانيه ها و قطع نامه های گوناگونی در راستای پايان دادن به درگيری ها
صادر شد. درهمين راستا قطع نامه ۵۹۸ شورای امنيت سازمان ملل، در ۲۹ تيرماه سال ۱۳۶۶، با
اتفاق آرابه تصويب رسيداین قطعنامه درحقيقت درخواستی بود برای اعلام آتش بس ميان ايران وعراق
وعقب نشينی نيروهای اين دوکشوربه مرزهای شناخته شده بين المللی.سران جمهوری اسلامی اما اين
درخواست را نپذيرفتند.مقام های ايرانی استدلال می کردند که درهيچ جای قطع نامه شورای امنيت به
تقصيرعراق در شروع جنگ اشاره ای نشده است.اما سرانجام پس از مذاکرات بسيار، ايران وعراق
درسال۱۳۶۷ به طور رسمی پذيرش قطع نامه ۵۹۸ شورای امنيت را اعلام کردند.
پس ازآتش بس سال 1988با ايران، تقلای بی وقفه صدام حسين برای حفظ استيلای خوددرمنطقه شدت
يافت.عراق اقدام به توليد موشک های دوربرد کرد وکارشناسان آن کشوربرنامه های بلندپروازانه ای
را برای دستيابی به سلاح های اتمی،ميکروبی وشيميايی آغازکردند.صدام حسين حتی خبرنگارايرانی
الاصل هفته نامه " آبزرور" لندن را که در مورد برنامه های تسليحاتی عراق گزارش تهيه می کرد به
جرم جاسوسی بازداشت و علی رغم مخالفت های بين المللی اعدام کرد.» 8
حمله به کويت و پیامد ها
« اما جنگ با ايران اقتصاد عراق را فلج ساخته بود ورهبرعراق سخت تقلا می کرد درآمد نفتی کشور
را افزايش دهد. او پس از متهم کردن کويت به پايين آوردن قيمت های نفت به اين کشور حمله و آن را
بخشی ازعراق اعلام کرد.ارتش آمريکاعراق را ازکويت بيرون راند.اين جنگ هم تبعات فاجعه باری
برای عراق داشت.چندين هفته بمباران توسط نيروهای تحت رهبری آمريکا،که صدام حسين آنرا مادر
همه جنگ ها ناميد، تاسيسات زيربنايی عراق را ويران کرد.نيروهای عراقی به هنگام عقب نشينی از
کويت چاه های نفت اين کشوررابه آتش کشيدند که باعث بروزفاجعه ای زيست محيطی درخليج فارس
شد.ازطرف ديگريورش متعاقب زمينی برای بيرون راندن نيروهای عراقی ازکويت به کشته وزخمی
شدن هزاران سرباز عراقی انجاميد. درمقابل،عراق به اميد برانگيختن واکنش اسرائيل ودامن زدن به
يک جنگ بزرگ تر منطقه ای به حمله موشکی عليه عربستان سعودی و اسرائيل دست زد.اما تنهابا
تکاپوی آمريکا بود که اسرائيل از واکنش متقابل خودداری کرد.
اما اين بار، اشتباهات فاحش رهبر عراق به تبعات گسترده داخلی منجر شد. شيعيان جنوب عراق با
تشويق رئيس جمهور وقت آمريکا، جرج بوش، عليه او شورش کردند. اما درحالی که صدام حسين با
بی رحمی تمام شيعيان را سرکوب می کرد تا بار ديگر مهار قدرت در جنوب کشور را در دست گيرد،
قدرت های غربی تنها شاهد اين حوادث فاجعه باربودند.درشمال نيز اوبه کردهای شورشی حمله کرد.
ميليون ها نفر به کوهستان های سرد گريختند و نيروهای غربی مجبور شدند بخشی از شمال عراق را
"ناحيه حفاظت شده"اعلام کنند که به وسيله نيروهای هوايی آمريکا وبريتانيا اعمال می شد.سال بعد،
نيروهای غربی در جنوب نيز يک منطقه پرواز ممنوع اعمال کردند تا شيعيان را از حملات هوايی
صدام مصون بدارند.اما سرافکندگی صدام پس از اخراج از کويت پايان نيافت. سازمان ملل متحد او را
وادار کرد کليه سلاح های کشتار جمعی خود را نابود کند. اما مانع تراشی های مستمر او در کار باز
رسان تسليحاتی سازمان ملل متحد به حملات هوايی مشترک آمريکا و بريتانيا عليه اهداف عراقی در
سال 1998 منجر شد.
"تحريم های سفت و سخت بين المللی در سال های پس از جنگ خليج به قوت خود باقی ماند و اقتصاد
عراق را فلج ساخت که در نهايت واحد پول عراق را در آستانه فروپاشی قرار داد. انتخاب جرج بوش
به رياست جمهوری آمريکا درسال 2000 فشارهای آمريکا برصدام حسين را افزايش داد.واشنگتن در
آن زمان علنا از "تغيير رژيم" درعراق صحبت می کرد و به دنبال حملات 11 سپتامبر،آمريکا عراق
را يک "کشور ياغی" خواند.بازرسان تسليحاتی سازمان ملل متحد که در سال 1998 عراق را ترک
کرده بود در ماه نوامبر سال 2002 به عراق بازگشتند و جستجوی خودرا ازسرگرفتند. عراق شماری
از موشک های خود را نابود کرد و گفت ذخاير عامل بيماری سياه زخم را نيز نابود کرده است با اين
حال شاهدی برای اثبات اين ادعا ارائه نکرد.
با اين حال ترديد درباره ادعاهای صدام به خصوص در آمريکا و بريتانيا که خواستار حمله به عراق
بودند کاملا برطرف نشد. نيروهای ائتلافی بالاخره در ماه مارس سال 2003،علی رغم عدم تصويب
قطعنامه تازه ای در سازمان ملل داير بر اقدام نظامی، به عراق حمله کردند. نتيجه چنين نبردی هرگز
مورد ترديد نبود. حکومت صدام با پايانی خشونت بارصحنه را ترک کرد و رهبر عراق ناپديد شد. از
آن زمان وی بزرگ ترين فراری عراق محسوب می شد.بدبينی و وسوسه جنون آميزبه قدرت وثروت
ازمشخصات بارز حکومت صدام حسين بود.مجسمه ها وعکس های صدام درهر گوشه و کنار عراق
ديده می شد.او که هميشه نگران جانش بود، شب ها جای ثابتی نداشت و مکررا تغييرمکان می داد.او
حتی با استفاده از هشت بدل که با جراحی پلاستيک به او شباهت يافته بودند، ازخود حفاظت می کرد.
اوبه کمک نيروهای مسلح وشبکه پيچيده ای ازسازمان های اطلاعاتی امنيتی برعراق حکومت میکرد.
هرچند صدام در آمال های خود برای متحد ساختن اعراب تحت رهبری خود ناکام ماند، اما تا آخرين
روزحکومت، ذره ای از حس سرکشی و خشونت طلبی او کاسته نشد.» 9
صدام دردام

« در همان شهری به دام افتاد که همه حدس زده بودند: در تکريت. دفترسرنوشت او اينجا باز شد، در
اينجا ورق خورد و شايد در همين جا بسته شود. او يک بار 66 سال پيش درنزديکی همين شهر از
بطن مادر چشم به جهان گشوده بود. و این بار با ريش انبوه و موی پريشان از عمق حفره ای تنگ و
تاريک سر بيرون آورد.درهيئت پيرمردی ناتوان، دستها را بالا گرفت و با صدايی خسته وخفه گفت:
"من صدام حسين هستم. رئيس جمهور عراق." اين بار چشمانش خالی و نگاهش بی فروغ بود.» 10
حکم اعدام سیاسی
جلسات متعدد ، داد گاه برای محاکمه صدام برگزارگردید اما درست موقعی که آمریکایی ها درآستانه
انتخبابات قرارداشت بسیارنا گهانی شبیه اتفاقات فیلمی دادگاه صدام را به اعدام محکوم کرد،اکثررسانه
ها وتحلیل گران حکم مرگ برای صدام را این گونه تحلیل کردند که این حکم بی ربط با انتخابات در
آمریکا نیست درواقع دولت بوش که سیاست هایش درعراق باشکست روبروگردیده است فکر میکرد
که بااستفاده ازحکم مرگ صدام بهره برداری سیاسی وتبلیغاتی کرده ودرنتیجه حزب جمهوریخواه رااز
شکست در انتخابات وازمرگ سیاسی نجات دهد ولی تلاش های او نتیجه نداد وحزب رقیب برنده این
انتخبابات شد. با اینکه صدام به مرگ محکوم شده است ولی فرجام حکم اعدام صدام هنوز معلوم نیست
آیاحکم درمورد اوبه اجرادرخواهدآمد یا نه؟ این پرسشی است که گذشت زمان پاسخ آنراخواهد داد.
« در جلسه پايانی دادگاه که روز يکشنبه 5 نوامبر2006 در ميان تدابير شديد امنیتی در بغداد، پايتخت
عراق، برگزارشد، قاضی، رئيس جمهور سابق عراق را به جرم'جنايت عليه بشريت' به اعدام محکوم
کرد. در اين جلسه رهبرسابق عراق به دادگاه، قاضی دادگاه و نيروهای اشغالگرخارجی به سرکردگی
آمريکا ناسزا گفت. جلسه پايانی دادگاه صدام حسين در شرايطی برگزار شد که دولت عراق به دليل
نگرانی از بروز خشونت از سوی هواداران وی درميان گروه های سنی، در بغداد و استان های مجاور
مقررات منع رفت و آمد اعلام کرده و مرخصی کليه خدمه ارتش را لغو کرده بود . نوری مالکی
نخست وزير عراق ضمن استقبال از حکم اعلام شده درباره رهبر پيشين عراق، درنطقی تلويزيونی
گفت: اين حکم، محکوميت تنها يک نفر نيست، بلکه به مثابه "محکوميت يک دوران سياه"است.» 11
صدام به پای دار
سرانجام، عدالت صدام را به پای دارکشاند تا اودر قبال جان هایی که ازانسا نها ی بی گناه گرفته
بود جان دهد او که یک روز قدرت رادر اختیارداشت بدون هیج درنگی پای حکم اعدام انسانهای
مظلومی را امضا کرد او فارغ ازهرنوع احسا سی مردم سرزمینش راگروه ، گروه سر به نیست
کرد، او که درسایه حکومتش اگرکسی نفس می کشید، نفسش رامی گرفت اوکه ازروی نعش مردم
با لا رفته بود، تصورش راهم نمی کردکه یک روزازقدرت به زیرکشیده شده وبا لای دارمی رود.
اوکه در طول عمرش تما شا گرمرگ دیگران بود اما، اینبار ورق برگشت اوبا یدبه پای دار،مرگ
خودش رانظاره می کرد. اوروزشنبه 9/10/1385 اعدام گردید.
« وی در حالی نشان داده می شود که يک پالتوی سياه رنگ بر تن داردو هنگامی که حلقه طناب
به دور گردنش قرار داده می شود آرام به نظر می رسد. چند مرد که برصورتشان نقاب داشتند او
را تا پای چوبه دار همراهی می کردند.
شاهدان می گویند هنگام اعدام صدام ، اذان صبح در بغداد پخش می شد. گروهی اندک از عراقی
ها، از جمله نماینده نوری المالکی ، نخست وزیر،ویک روحانی اهل سنت، در پایگاهی بیرون
منطقه موسوم به سبز گردهم آمده بودند. هیچ خارجی در جریان اعدام حاضر نبود، ولی ماموران
امنیتی آمریکا که صدام را از زندان آورده بودند، بیرون ساختمان محل اجرای حکم موضع گرفته
بودند.
ماموران اجرای حکم به صدام کیسه ای پارچه ای دادند تا بر سرش بکشد و شاهد اعدام نباشد،
اما او نپذیرفت ، که به نوعی آخرین سرکشی پیش از مرگش بود. تلويزيون رسمی عراق در
موقع اعلام خبر اعدام صدام ، ضمن توصيف رييس جمهوری 69 ساله عراق به عنوان يک
جانی، اعلام کرد که اعدام او بيانگر پايان يک دوره تاريک در تاريخ عراق است. » 12
1-
BBCسایت نوامبر 2006۲همان
۳ - همان
۴- همان
۵- همان
۶- همان
۷- همان
۸- همان
۹- همان
۱۰- همان
۱۱- همان
۲

