شب دامن گسترانده بود،درهجوم تیرگیها فرزندان آدم راه گم کرده بودند، دختران بیگناه
زنده به گورشده گواهی میدادند که زمین اسیرجهل و زمان گرفتارجمود است ، جهان را
سیاهی ، بشرراتباهی فراگرفته بود وسیطره بی پایان شب عا لم وآدم رادلگیرکرده بود
ناگهان ازمیان تاریکی هاخورشید دمید وآنقدرپرتوافکند که تمام ظلمت کده هارا، آکنده از
روشنی کرد.
می سرایم ترا، ای آیینه ! که یادت فانوس آویزان درخانه دل ونام زیبایت ستاره پرفروغ
درآسمان شبهای تار زندگی است، تویی که زمین را به آسمان پیوند داده ای وتمام جهان
راسرشارازمهر، لبریزازنور و مشحون ازرحمت کرده ای.
ای ماه آرام گرفته درمدینه! دیده بگشا که امروز کران، در ، کران در خشانی ات ، منتشر
شده است. ولی هنوز ابولهب ها وابو سفیان ها و آنهایی که چشم دیدن پرتوافشانی ات را
ندارند دست ازستیز باتوبرنداشته اند.اما سرانجام درامتداد، تابش خورشید، شب تار،برای
خوگرفتگان تاریکی نیز، بدل به روزمی گردد.

