تبليغاتX
به وب سايت محمدناصرعارفي هويداخوش آمديد  *هموطن!بيا تا،پنجره راروبه آفتاب گشاييم وقلب خاموش سرزمين خسته خويش رادوباره به تپش آوريم ganjinah گنجینه



لبنان قامت برافراشت ,كسي باورنمي كرد, خوب شدجهان باچشم حيران

 

خودديد نسل ايستاده را كه درگيرودارجنگ طلسم اهريمن راشكستند.

 

فلك به تماشا نشسته بود تا ببيند كه درقلمرو قانون جنگل چه گلهاي سرخي

 

قدكشيده اند وبه انس انسان هاي كره خاكي مي خندند.

 

لبنان شعله ور درلهيب بمب وموشك , متلاطم در, درياي پرموج خون جار

 

زد كه ستم نمي تواند, با توپ وتانك , با تير وتفنگ , بابمب ومسلسل درو

 

كند سربلندي ام را.

 

وجب , وجب خاك لبنان , نصرالله , حزب الله , زن ومرد, پيروجوان چه

 

زيبا سروده اند گلبانگ رهايي را.

 

تلويزيون گفت :ازآسمان بمب مي باريد, كودكي گردو خاك سرو صورتش

 

را پاك كرد,مي خواست ازترس و وحشت پناه ببرد درآغوش مادرش,وقتي

 

ديد مادرخويش را كه غرقه به خون روي دوش زمين افتاده است با زبان

 

كودكانه اش ا ينگونه مي سرود:

 

مادر! هاي  مادر! برخيز اكنون وقت مردن نيست تو نبايد بميري چگونه

 

ممكن است كودك دلبندت را درميان گردودود ودرسينه آتش نمرود تنها

 

رهايش كني ؟! مادر! برخيز مرا درآغوش گيركه باهم به خانه برگرديم.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مرداد 1385;ساعت 1:17;  توسط  ( محمدناصرعارفی هو یدا );  |