دیدگاه

دوشنبه 27 خرداد1387 ساعت: 0:8
دوست عزیز ناصر جان عارفی سلام و بینهایت محبت: از آشنایی با شما خوشحالم و امروز یکی از روز های خوب زندگی ام بود که با ویلاگ شما آشنا شدم. تحقیق شما در مورد نخبگان افغانستان عزیز را پسندیدم و صد آفرین گفتم. با یک چنین کار های شما خدمت بزرگ فرهنگی را برای نسل های آینده ی ما انجام میدهید. تحقیق کار ساده ای نیست و کار بزرگ تری از آن وجود ندارد. همه نوشته های تحقیقی تان بر مبنی کار اکادمیک استوار است. به اجازه شما وبلاگ مقبول شما را درج طلوع دوباره ساختم. موفق باشی تو عزیزترین.
نویسنده: زواری
پنجشنبه 23 خرداد1387 ساعت: 14:40
سلام. همه مطلب را نخواندم اما چندخطي كه خواندم نشان از تسلط شما به موضوع دارد اما اين مطلب را مي شد درچندبخش نشركرد تا من خواننده معاني را خلط نكنم.
مطلب معرفي بلندي كه زير عكس شماست نياز به ويراستاري دارد يكبار ديگربخوانيدش با چشم يك بيگانه !
نویسنده: نادر سعادت
دوشنبه 27 خرداد1387 ساعت: 19:13
سلام هویدا جان نگاه شما به شعر وادبیات افغانستان عمیق ودقیق ورهگشا بود درود برشما با این کار های با ارزش تان برادر! برای جامعه ماتلاش برای رشد زبان وادبیات فارسی بسیار ارزش دارد.
نویسنده: احمدی رشاد
جمعه 7 تیر1387 ساعت: 4:31
سلام هویدا جان !نوشته ی شما را خواندم تحقیق جالبی بود وزحمت فراوان کشیده اید قابل قدر است اما پرسشهای اساسی که ذهن عطشان منتقدان شعر معاصر را فرا گرفته پاسخ نمی دهد مثل فقدان خلاقیت، خلاقیت که در اشعار فردوسی وامثال وی بود او واقعا شعر راخلق میکرد واز ژرفای وجودش شعر می تراوید اما اشعار امروزه غالبا شعر استاندارد وسفارشی است در چارچوب منطق بازار سروده میشود از همین رو دارای روح اندیشه خلاق نیست ونمی تواند باروح آدمها از هر سنخ، ارتباط برقرار کند. شعر رسانه ی روح است وباید با روح آدمی بشورد وبشارد وروح را نوازش دهد.و ایرا دات دیگری که از بیان آن بهمان دلیل که تومیدانی معذورم اما خواهشم از تو آنست که زیاد مرا با دوستان شاعر که من از ارادتمندان آنان هستم درگیر نسازید.
نویسنده: هویدا
سه شنبه 11 تیر1387 ساعت: 0:4
نویسنده خوب وطن جناب رشاد سلام !خوب است مقاومت داری اگرنه دربحث های گذشته رسما حرف های من راپذیرفته بودی وبه حقانیت حرف هایم در مورد شعرمعاصر اعتراف کرده بودی ولی مثل اینکه ازحرف های قبلی خود پشیمان شده ای اگر این مقاله بلند وطولانی را خوانده باشی تمام گفته هایت را رد میکند نمی دانم منظورت را که می فرمایی فردوسی شعر راخلق میکرد. پس شاعران امروزی چه کارمیکنند؟ حرف های گذشته ات بیشترحول این مسئله می چرخید که شعر های معاصر رنگ وبوی اجتماعی ندارد ظاهرا با خواندن این مقاله ازگفته قبلی خود دست برداشته ای ولی بار دیگر تجهیز قوا کرده آمده ای درموردشعرحرف های رامطرح سازی واینبار پس ازیک وقفه چیز دیگری را داری مطرح میکنی. موفق باشی من ازنقد خوشم می آید این فضای مجازی زمینه رابرای گفتگو ها فراهم کرده است .گرچه کمی دچارپراکنده گویی شده ای. برای اینکه ذهن نقاد داری این دسته گل تقدیمت باد.
نویسنده: احمدی رشاد
سه شنبه 11 تیر1387 ساعت: 3:22
سلام!هویدای عزیز تو نیک میدانی که خیلی از شاعران امروزی وقتی از عاطفه می سرایند سرایش عاطفی آنان با طبیعت پاک آدمی همنوا نیست وحتی آنچه را می آفریند حاصل دیالیکتیکی روح واندیشه آنان نیست از همین رو قدرت خلاقیت آنی پیرامون موضوع که با آن مواجه میشود را ندارد بلکه با تاخیر وخلوت گزینی همراه با ور رفتن لای اشعار سروده شده های گذشته وحال تکه های استانداردشده ومطابق منطق روز را پدید می آورند.اگر این خلاقیت هنر مندانه یک شعر باشد دیگر باید تعریف جدیدی از خلق هنری به عمل آورده شود واصولا این ایراد بر فرهنگ صورت گرای معاصر وارد است که تصویر سطحی از داشته های علمی وفلسفی بشر ارایه میدهد واز دید مکتب انتقادی فرانکفورت منطق حاکم بر تولید بصورت اعم، منطق ضعیفی هست وآدمها را وابسته به بازار مصرفی ببار می آورد ما خود متوجه نیستیم اما با تمام وجود در چار چوب همان منطق مادی به خلق پدیده ها دست میازیم.بنا براین شعر بعنوان یک هنرخلاقه ای بشر، از این تاثیر منطق بازاری روز در امان نمانده است وبیشتر در دایره سفارشات بازار به رونق دهی روی آورده است اگر شما اشعار گذشتگان را با معاصرین مقایسه کنید به این تحولات که اشاره رفت واقف خواهی گشت البته ممکن است شما بدلیل که مستقیم درگیر بازار شعری هستید قضاوت بیطرفانه ای نتوانید داشته باشید ولی اگر عینک بازاری روز را از چشم خود کنار نهید به نیکی تمام ای کاست ها بر توهویدا خواهد گشت.
نویسنده: ناصرهویدا
چهارشنبه 12 تیر1387 ساعت: 0:2
سلام مجدد بر رشادگرامی!به نظرمی رسد اتفاقات روزگار به شدت سنگ دلت ساخته است وعاطفه را به شدت درشما تضعیف کرده است، اگرنه ابرازعواطف زمان مند نیست اینکه میگویید:« خیلی از شاعران امروزی وقتی از عاطفه می سرایند سرایش عاطفی آنان با طبیعت پاک آدمی همنوا نیست وحتی آنچه را می آفریند حاصل دیالیکتیکی روح واندیشه آنان نیست.» برادر!شعر فقط وفقط عاطفه نیست که شما فقط ازآن زاویه نگاه کرده ای ابراز عواطف یکی از جنبه های کاربرد شعر است که در این جهت دربروزدادن عواطف بین شاعرقدیم ومعاصرفرقی وجود ندارد. آنچه آنهارا ازهم تفکیک می سازد فرم وچهارچوکاتی است که درقالب آن عواطف ابرازمی گردد. که شاعران معاصرفرم گراهستند. یعنی برای شاعرامروزی بیرون ودرون شعراهمیت فوق العاده دارد.
درجای دیگر می فرمایی: « واصولا این ایراد بر فرهنگ صورت گرای معاصر وارد است که تصویر سطحی از داشته های علمی وفلسفی بشر ارایه میدهد» نه عزیز! تصویرها سطحی نیست برای شاعران فرم گرا، فرم بسیار اهمیت دارد دربرخی ازشعرهای معاصر نفس ساختار آنقدرجنبه هنری به اثر بخشیده است که بدون درنظرداشت محتوا یک فردی که اهل ذوق باشد نمی تواند ازکنارآن بی تفاوت ردشود. چون دربرخی ازشعرهای معاصربا اینگونه آثارمواجه شده ای بایک پیش داوری به سراغ آن رفته ای چیزی گیرت نیامده آن را ازنظرمفهوم سطحی تلقی کرده ای وبدون درنظرداشت دیگرجنبه های هنری اثر درباره آن داوری کرده ای. برخی ازشاعران فرم وساختارگرایند، برخی مفهوم گرا، برخی هم به مفهوم وهم به ساختار وفرم توجه دارند. هرکدام درحوزه کاری خود هنرنمایی هایی کرده اند که این به سادگی قابل انکار نیست. درادمه یادآورشده ای:« بنا براین شعر بعنوان یک هنرخلاقه ای بشر، از این تاثیر منطق بازاری روز در امان نمانده است وبیشتر در دایره سفارشات بازار به رونق دهی روی آورده است اگر شما اشعار گذشتگان را با معاصرین مقایسه کنید به این تحولات که اشاره رفت واقف خواهی گشت » باید عرض کنم که ازشما همین قدر هم جای شکرش باقی است که شعرقدیم راقبول داری چون درنقد های قبلی شعرقدیم رانیز به خاطر درباری بودن ازدم تیغ میگذراندی این خودیک تحول مثبت درشماست موفق باشی.
نویسنده: م.الف
چهارشنبه 12 تیر1387 ساعت: 0:13
زمانی در یک مسابقه تلوزیونی، مجری از یکی از شرکت کنندگان پرسید که قربان شغل شما چیست؟ طرف جواب داد که شاعر. مجری بی درن گ جواب داد: خوب خلاصه بگو که بیکارم! شعر که نشد شغل وکار!بلاتردید شعر نوعی بیکاری و اتلاف وقت است؛ اما از او (شاعر) هم بیکارتر کسی است که با شاعر جماعت بحث می کند و از سودمندی و ناسود مندی شعر سخن می گوید. شعر و خیال بافی و خیال بازی مربوط به دوران طفولیت و غار نشینی انسان بود و محصول دوران های فراغت او. اگر شعر سودی به حال انسان داشتی، از میان 124 هزار پیامبر حد اقل یکی از آنان شاعر می بود؛ در حالی که در جمع آن بزرگواران، چوپان، آهنگر، کیماگر، کشاورز و ... وجود داشته اند.
نویسنده: یک داستان نویس
چهارشنبه 12 تیر1387 ساعت: 2:15
مسیح ارزگانی جان سلام گرچه خود رادرپشت الف و م پنهان کرده ای ولی ازجمله بندی هایت می شناسم حرف های شما ازقبیل تیشه در ریشه خود زدن است اگرشعر اتلاف وقت است پس قصه ماقصه نویسان نیز مفت است شما که ریش را در آسیاب سفید نکرده ای عمری را درپی قصه سپری کرده ای خوب است در دوران ریش سفیدی ات متوجه شده ای که کارهای عبث بوده است. وادبیات سودی به حالت نداشته است. برارجان گمانم با این گب هایت کمی به حق ادبیات ظلم روا داشته ای.
نویسنده: همان م. الف
پنجشنبه 13 تیر1387 ساعت: 0:38
اولاً داستان و رمان هم سرنوشتی بهتر از شعر ندارد.ثانیاً: تو خود دانی که در دنیای مدرن برخی پدیدهای نوین به مدد داستان آمده که باعث ماندگاری آن گردیده و آن را با زندگی مدرن سازگار کرده است؛ مانند فیلم، سینما، تلویزیون و دیگر رسانه های دیداری. می دانید که بسیاری از داستان ها و رمان ها بعداً تبدیل به فیلم و سریال می شوند. همین امداد رسانی ابزارهای نوین به داستان باعث گردیده که داستان در دنیای مدرن هم کار برد
داشته باشد و چندان عبث و بیهوده نباشد؛ اما کجاست چنین کاربردی برای شعر در دنیای مدرن؟ ثالثاً: تو خود دانی که در جهان اول (مانند اروپا، امریکا، روسیه، جنوب شرق آسیا) داستان، گونه و قالب رایج و غالب ادبی در آن سرزمین هاست. مثلاً بنده همین حالا و نقداً ده داستان نویس معروف روسی، فرانسوی، انگلیسی، امریکایی و حتی ژاپنی را برای شما بر می شمارم؛ ولی شما می توانید دو شاعر نامدار از آن سرزمین ها را بالبداهه و نقداً نام بیرید؟ یقیناً نه. پس داستان یک پدیده جهانی و محصول دنیای مدرن است؛ اما شعر در جوامع احساساتی، دور از واقعیت های زندگی و از نظر ذهنی عقب مانده مانند عرب ها و عجم ها رایج است.پس اینکه بنده عرض کرده بودم شعر مربوط به دوران طفولیت و ناپختگی بشر بوده، چندان بیراه نگفته ام و اکنون نیز بر سر پیمانم هستم. پس لطف کنید اول وضو بگیرید و دهان مبارک را آب بکشید و بعد در باره حضرت داستان اظهار نظر فرمایید.
نویسنده: داستان نویس
پنجشنبه 13 تیر1387 ساعت: 2:7
مسیح ارزگانی عزیزسلام! من درپاسخ کوتاهی که به نقد شماداده بودم پاسخ شوخی آمیز بود. ولی وقتی وارد این معرکه شده ای مجبورم به عنوان یک داستان نویس ومشتاق ادبیات پاسخی ارائه کنم که چاره ی جزپذیرفتن آن نداشته باشی.برارجان اگر در تلویزیون به تماشای یک فیلم می نشینی فکرنکن که این ابزارخودش در ذات خود تورابه صورت سحرآمیز مجذوب خود ساخته است. تلویزیون ابزاری است که هنرمند آن را درخدمت گرفته است. یک شعر یک داستان ویک فیلم باید با استفاده ازابزار به مخاطب منتقل شود. هنرارزش ذاتی دارد چه شما آن را روی تلویزیون مشاهده کنی چه با ابزاردیگری برایت بیان شود تورا به سمت خود می کشد اگر، چند تا فیلم نگاه کرده ای فکرنکن تمام دنیا راداستان ورمان فتح کرده است اگریک کمی درباره شعر دقت کنی درمی یابی که چگونه آثارمولانا جلال الدین بلخی جهان را ازجمله غرب وازجمله آمریکا رافتح میکند. ویک شعر از عبد القادربیدل یاحافظ ویا صائب و...می تواندمخاطب رامنقلب سازد. البته من تعجب می کنم چطور عمرشریف را در داستان نویسی سپری کرده ای درحالی که اندک علاقه ای به ادبیات نداری یا اینکه ادعا می کنی قادرهستی بالبداهه نام چند داستان نویس معروف جهان رانام ببری کاش نام می بردی تامن هم با نام این عزیزان آشنا می شدم . خوب خانه توآبادکه اگرنامی ازآنها درذهنت نیامدحد اقل نام چند کشور رابردی . اگردرجامعه ی من وتو به جای توجه به فرهنگ، هنر، شعر وادبیات به تفنگ توجه می شود این که تقصیر شعروادبیات نیست. فکر میکنم برسرحضرت عالی هم سایه سیاه تفنگ افتاده است که داری فرهنگ وهنروشعر وادب را به فراموشی می سپاری من یک داستان نویسم ولی ارتباط خوبی هم باشعردارم مگرمی شود کسی داستان نویس باشد ولی یک بخش دیگری از ادبیات رانادیده بگیرداینکه شما شاعران مطرح جهان رانمی شناسید فکرنکنیدشاعری درجهان نیست فکر می کنم اگرکمی مطالعه خویش را درباب ادبیات افزایش بدهی به چهره های برخواهی خوردکه قابل انکارنیستندوسایه به سایه شما راه خواهند رفت.
نویسنده: آیینه
پنجشنبه 13 تیر1387 ساعت: 2:32
به به چه مناقشه ای برپاست اینجانب چندی قبل هم شعررا بکلی رد کرده بودم وبحث های که مبادله شد به نتیجه نرسید هرکس حرف خودرا زده ورفت. حالاکه دوستان خوب من آقایان احمدی رشاد ومسیح ارزگانی بار دیگر به این بحث پرداخته اند برآنم که ضمن موافق بودن با این دوعزیز یک بار دیگرادعاهای گذشته ام راتکرارکنم وبگویم که شعرامروز باتمام انواع واقسام آن اعم ازسفید وسیاه چیزی جزمسخره بازی نیست خوب شد دوست ما جناب ارزگانی نیزحرف های من و رشادجان راتکرار کردند این تنها حرف یک نفر و دونفر نیست اجماع همگانی است که شعرکیلوی چند است؟فرصت نداشتم حالا به همین مقدار اکتفا میکنم بعد به نقدی جدی جریان شعرخواهم پرداخت.
نویسنده: محمد مرادی
پنجشنبه 13 تیر1387 ساعت: 16:31سلام هویداجان!فکر می کنم دوطرف بحث گرفتارافراط وتفریط شده اند جناب ارزگانی ورشاد وصاحب وبلاگ آیینه آمده شعررابکلی نادیده میگیرند وجناب هویداهم همه چیز را وهمه زیبایی هارا فقط درشعر یافته است ازقدیم گفته است که خیرالاموراوسطها به نظر حقیر دوطرف دراین مشاجره گرفتاراحساسات وافراط گرایی شده اند اینکه عده ای بیاید شعررابکلی انکارکند وآن رانوعی بیکاری فرض کنددرست نیست وازسوی دیگراگرعده ای همه چیزرا درشعر خلاصه کند هم معقول نیست به نظر معقول این است که هرچیز درجایگاه خودش تعریف شود ومورد ارزش یابی قرارگیرد .نادیده گرفتن شعر وادبیات کارنادرستی است اگردوستان ما شعررا درجای خودش موردسنجش قراردهند به اهمیت آن واقف میشوند.گرچه بحث وگفت وشنود کاری خوبی است ولی افراط وتفریط بحث علمی رامخدوش می سازد بحث باید جنبه علمی داشته باشد که من ازطرفداران هردو دیدگاه تقاضا دارم طرف مقابل بادلیل وبرهان قناعت دهندنه بادلیل های بی پایه واساس به نظرم جای دلیل وبرهان دربحث های دوطرف خالی است.
نویسنده: همان م. الف
جمعه 14 تیر1387 ساعت: 0:47
هویدای عزیز! آبروی شعر و سیاست را برده بودی کم بود که حالا به جان داستان بیچاره افتاده ای؟ پس لطفاً از آدرس و پایگاه صنفی خود بنویس نه بنام داستان نویس.
عجب مثالی در دفاع از شعر ذکر کرده ای! خواسته ای برای ماندگاری و یا ارزشمندی شعر یک مثال بیاوری، آنوقت یک داستان را مثال آورده ای. گویا هیچ مثالی از پدیدۀ در احتضار شعر پیدا نشد که از رقیبش یعنی داستان مثال آوردی. نیاز به گفتن نیست که مثنوی حضرت مولوی قالبش شعر است؛ اما روح و محتوایش داستان است و باز نیاز به گفتن نیست که کالبد بی جان کجا و روح الهی کجا؟ این مسأله بحدی واضح است که حتی یک شاعر هم می تواند فهم کند. در مورد شاهنامه حکیم طوس و آثار منظومی چون خسرو و شیرین، لیلی و مجنون، فرهاد و شیرین و امثال آن نیز قصه از همین قرار است. اگر دنبال شعر محض بگردی باید تنها به حافظ و بیدل متوسل شوی.اما در ادامه سخن دیشب که شما فرموده اید یادت نیامد که نام ببری:اینک من نام چهار داستان نویس جهانی روسیه را می برم؛ شما لطف کنید نام چهار شاعر جهانی (به معنای دقیق کلمه ) روسیه را ذکر کنید: لئون تولستوی، داستا یفسکی، انتوان چخوف، ماکسیم گورکی.
نویسنده: ناصرهویدا
جمعه 14 تیر1387 ساعت: 4:4
قبل ازپاسخ به انتقادات ممنونم ازهمه دوستانی که دراین گفتگوهاشرکت کرده انددیدگاه های دوطرف بدون سانسورمنعکس می شود وداوری به عهده خوانندگان عزیزگنجینه خواهدبود.
مسیح ارزگانی عزیزسلام وخسته نباشی! مشکل شما ورشاد و روشن وبقیه منتقدان شعر این است كه به جای توجه به خود ادبیات وپی بردن به اهمیت و نقش وکاربردآن فقط به اسم صاحبان آثار دلخوش کرده اید عزیزگلم!اینکه فقط اسم چندتاشاعر یاداستان نویس رابلد باشی دردرا دوانمی کند لذاباید ادبیات رابادقت مورد توجه قرارداده وآثارادبی اعم ازشعروداستان ورمان راموردتجزیه وتحلیل قراردهید با سطحی نگری نمی شودآن را نادیده گرفت. شما ازمن خواسته ای که اسم چندشاعررابرایت متذکرشوم من میگویم شعرذوق میخواهد اگرذوق آن درکسی نباشد تنها بامرورنام چندشاعر علاقه مند به شعروهنرنخواهدشداگرنام چندشاعرباعث شکوفای ذوق هنری حضرت عالی شودچشم این هم نام چندشاعر ازچندکشورجهان: پاول اِلوآر(1952-1895) شاعر فرانسوی، اِزرا پاوند(1868-1955)شاعرآمریکایی،رابیندرانات تاگور(1941-1861)شاعرهندی،اُکتاویو پاز(1998-1914)شاعرمکزیکی، که درقرن بیستم درسال1990برنده جایزه ادبی نوبل شد، ساحرلودی یاناوی ـ شاعرهندی ، ماجد أبو غوش شاعرفلسطینی ، خانم" اناآخماتووا" شاعر روسی، فدریکو گارسیا لورکا شاعراسپانیایی ، سهراب سپهری و احمدشاملوشاعران ایرانی واقبال لاهوری شاعرپاکستانی و..نویسنده عزیز! اگربه جای متذکرشدن نام چندتا داستان نویس یک تکه ازداستان یکی ازآن عزیزان رابرای مخاطبان یادآورمی شدی بهتروعلمی تربود. دیگراینکه این تصورحضرت عالی است که بنده رامخالف داستان ورمان فرض کرده ای نه برادر! من شعروداستان ورمان را ازیک جنس میدانم وبا همه آن ارتباطی خوبی دارم. لذابرای شما ورشاد و روشن ووبقیه منتقدان ادبیات وشعرتاکیدمی کنم که به نقد علمی روی آورید نه تحکم.
نویسنده: احمدی رشاد
جمعه 14 تیر1387 ساعت: 5:54
خدمت جناب هویدا سلام واحترام!
در خصوص تذکر اخلاقی شما کمال تشکر وسپاس به عمل می آید اما دوست خوبم خودت به گوشه های آنچه میگویی عمل نمایی بخشی از مشکلات گره گشایی میشود.
به دنبال کاستیهای که در بیانهای قبلی بدان اشارت رفت اینک توجه حضرت عالی را به نکاتی چندی جلب مینمایم.1- گفته بودید که شما فقط از شعر به جنبه های عاطفی آن توجه کرده اید واز بخشهای دیگر غافل مانده اید شعر فقط سرایش عاطفی آن نیست. شما درست میگویید اما من فقط بعنوان مثال به سرایش عاطفی اشاره کرده بودم واین بمعنای آن نیست که بخشهای دیگر مغفول مانده باشد.2- به اصل اشکال جواب نداده بودید وآن فقدان خلاقیت هنری در شعر معاصر است که در رمان وداستان قطرات ناچیزی از آن را میشود چشید زیرا رمان وداستان از چمبره ای قدرت وسلطه ای فرهنگ غالب تا اندازه ای به دور افتاده است ولی شعر از آنجا که پاداشهای مسکوک وتشویقهای مشکوک دریافت میکند خودش را کاملا با فرهنگ صورت گرای معاصر عجین نموده وطبیعی هم است وقتی به اشعار سفارشی واستاندارد بازاری ومصرفی پاداش تعلق میگیرد همه دوست دارند در آن چارچوب شعر بسرایند تا به نان ونوایی برسند.
3- جریان شعری کشور متاسفانه فاقد وارستگی نیز میباشد وارستگی که اشعار مولانای رومی را به گنجینه های تاریخی ادب فارسی وام داده است اما این وارستگی در سروده های شعرای معاصر دیده نمیشود. چه بلحاظ محتوا وچه بلحاظ غایت، وارستگی در این اشعار کمتر یافت میشود زیرا شاعران ما آنچه را میسرایند حاصل ریاضت فکریشان نیست یعنی خود به آنچه می سرایند نه واقفند ونه عاملند ونه مومنند؛ صرفا به سفارش یاخواهش بازار روز ، تهیه می بینند ویا حاصل دلتنگیهای شخصی آنان است واگر غیر این باشد شعر میتواند به زندگی معنا ببخشد مشکل همین جاست که فاقد الشی لا تعطی الشی وقتی شاعر آنچه را می سرایند کلام دل وی نیست تراوش روح واندیشه ی وی نیست چگونه میتواند به زندگی معنا ببخشد لذا شعر کارکرد معنابخشی خود را در اجتماع از دست داده است.4- شما به هر یکی از این کاستیها که تا حالا بیان شده است بدون حاشیه رویهای سمپاتیک وتذکرات اخلاقی غیر ضروری پاسخ بدهید وسعی کنید انچه را میگویید خود به ان ایمان داشته باشید و وجدان خویش را ناظر قراردهید.
نویسنده: یک دوست
جمعه 14 تیر1387 ساعت: 14:14
اگر به عنوان یک شخص منصف و معتدل به گفته ها و نوشته های طرف های گفتگو نگاه کنیم. بسیار روشن است که فرمایشات جناب هویدا کاملا مطابق واقع و نگاه کاملا ریالیستی و واقع گرایانه به شعر و ادبیات است. مسیح ارزگانی باید پذیرد که در چهار کتاب مقدس ملامت هست. و حق اظهار نظر در زمینه شعر و معر وادبیات را ندارد. او چیزی از شعر در سر ندارد و سرش کاملا از این جهت خلوت است. به گفته اسد بودا مسیح ارزگانی نه کتابی از کانت خوانده است و نه از هگل و مارکس و... از این رو کتاب شعر هم نخوانده است و نباید در مورد شعر اظهار نظر نماید.
نویسنده: سعید روشن
جمعه 14 تیر1387 ساعت: 21:56
خوب شد دوستان ما بصورت جدی به نقد شعروادبیات پرداخته اند وقتی استدلال محکم وعلمی و تحقیقی دوستانم مسیح ارزگانی واحمدی رشاد رامرور کردم بکلی اطمینان حاصل کردم که شاعران معاصرکشور چیزی برای گفتن در دفاع ازشعرمعاصرندارند چیزهای را که اینها به نام شعر سرهم میکنند جن درعالم نامرئی وپری درپشت کوه قاف هم آنرانمی فهمند یعنی میخواهم به تایید حرف های ارزگانی ورشاد عرض کنم شاعران معاصربا زبان آدمی زادحرف نمی زنند بازبان جن وپری هم حرف نمی زنند اینکه اینها به چه زبانی سخن میگویند والله اعلم.
جناب هویدادرمقاله بلندوبالای خود نمونه ا ی ازشعرهای شاعرانی راآورده است که امروزآنهاچه درست وچه نادرست درعرصه ادبیات مطرح شده اند، درحالی که آثارهمه اینها را اصلا شعرنمی دانم اگر اینگونه آثار شعر به حساب آید من می توانم هر روزکیلو، کیلو مثل آن را خلق کنم.واقعا باید قبول کردحرف اقای ارزگانی را که این جماعت آبروی شعررابرده اند.
موضع من کاملا روشن است روشن، روشن میگویم که شعرهیج جایگاه وپایگاهی درجامعه ماندارد وبه تعبیر دوست خوبم رشاد شعر از آنجا که پاداشهای مسکوک وتشویقهای مشکوک دریافت میکند خودش را کاملا با فرهنگ صورت گرای معاصر عجین نموده وطبیعی هم است وقتی به اشعار سفارشی واستاندارد بازاری ومصرفی پاداش تعلق میگیرد همه دوست دارند در آن چارچوب شعر بسرایند تا به نان ونوایی برسند.شاعران ما همواره به توصیف وتمجیدکسانی پرداخته اند که شرم آدم می آید که حتی اسم آن هارابه زبان آورد.
نویسنده: همان م. الف
شنبه 15 تیر1387 ساعت: 1:31
هویدای عزیز ! با یک شعر فوق مدرن به شما پاسخ می دهم: من از بهر حسین در اضطرابم تو از عباس می گویی جوابم
نویسنده: هو یدا
شنبه 15 تیر1387 ساعت: 3:24
رشاد عزیزوارزگانی گرامی وروشن نازنین خسته نباشید! خوب کمر رابسته کرده اید که هرچه شده واقعیت رامنکرشوید ولی این جریانی که شماآن رانمی پذیریدآنچنان درجامعه وفرهنگ وهنرسرزمین ما رخنه کرده است شماراخیرکه هزاران نفری مثل شماهم باشد نمی تواند حتی برای یک لحظه هم سرراه رشد و پویایی آن وقفه ایجادکنند. بیاییدگفتگوراشفاف تر سازیم رشاد ازفقدان خلاقیت هنری درشعرمعاصرحرف می زند وشعرهای امروزی راشعرهای بازاری تلقی می کندو آن راکاملا فاقدوارستگی میداند
این درحالی است که ایشان هیج مطالعه وتحقیقی درباب شعرانجام نداده است ما مقالات مختلفی درموضوعات گوناگون ازایشان دیده ایم ولی تاکنون حتی یک مقاله از ایشان درباب شعرندیده ایم.این مسئله نشان میدهدکه ایشان شاید تاکنون حتی یک اثر ازآثارشاعران معاصررانخوانده است با این وضع چگونه متوجه عدم وارستگی وفقدان خلاقیت های هنری درشعرمعاصرشده است. البته ایشان آدم توانایی است ولی حوزه ادبیات موردغفلت ایشان بوده است اگریک کمی تحقیق دراین باب انجام دهدقطعا آن زمان بخش اعظمی از ادعاهای خود راپس خواهد گرفت. ازجمله ایشان می فرماید:(شاعران ما آنچه را میسرایند حاصل ریاضت فکریشان نیست یعنی خود به آنچه می سرایند نه واقفند ونه عاملند ونه مومنند؛ صرفا به سفارش یاخواهش بازار روز ، تهیه می بینند ویا حاصل دلتنگیهای شخصی آنان است واگر غیر این باشد شعر میتواند به زندگی معنا ببخشد مشکل همینجاست که فاقد الشی لا تعطی الشی وقتی شاعر آنچه را می سرایند کلام دل وی نیست تراوش روح واندیشه ای وی نیست چگونه میتواند به زندگی معنا ببخشد لذا شعر کارکرد معنابخشی خود را در اجتماع از دست داده است) این عزیز دراین جمله بندی های خویش جزکلی گویی کاردیگری نکرده است. این حرف هاکلی گویی هایی بیش نیست که معمولاوقتی انسان دراستلال کم آورد دچارکلی گویی می شود.مسیح ارزگانی هم از استدلال های که ارائه میکند فهمیده می شود شعری گفته است که درقافیه آن گیرکرده است ایشان بااینکه چند روزی رادروادی ادبیات بوده است. ولی حرف های که می زندبگونه ای است که هیج کسی آن رانمی پذیرداین عزیزخوب می داندکه شعربا احساس وعواطف و درجان آدمی ریشه داردکه بانادیده گرفتن ایشان وامثال ایشان ازبین نمی رود.جناب روشن حرف هایش آنقدربی پایه است که حیف است آدم یک کلمه درجواب ایشان چیزی نوشته کند.
نویسنده: یک خواننده
یکشنبه 16 تیر1387 ساعت: 2:17
والله ای دوست ما اقای مسیح وقتی با یک شعرفوق مدرن به قول خودش پاسخ هویدا رامیدهد همین شعر راهم به صورت درستش نیاورده پس معلوم است که معلومات ایشان درباره شعر بسیارزیاد است. خداخیره پیش کند.
نویسنده: احمدی رشاد
یکشنبه 16 تیر1387 ساعت: 3:12
سلام!آقای هویدا هر چه انتظار کشیدم از تو یک پاسخ درست بشنوم متاسفانه توفیق رفیقم نشد چیزهای می بافی که ابوالبشر را از حجویتان تا حیرتان به حیران میبرد دوست عزیز تو فقط گفته های مرا دوباره به تکرار می آوری ودیگرهیچ!!1
نویسنده: شریفی
یکشنبه 16 تیر1387 ساعت: 13:29
با سلام بحث داغ شما عزیزان بیشتر به خیمه شب بازی می ماند. من فکر نمی کنم حتی مخالفین شعر ارادت قلبی شان را نسبت به شاعران و نغز سرایان بتوانند پنهان کنند. پس بهتر است انرژی تان را برای مباحث مهمتر صرف نمایید.
نویسنده: shakeri
یکشنبه 16 تیر1387 ساعت: 19:31
سلام هویدا عزیز مباحث جدی وچالشی پیرامون شعر وادبیات درگرفته است نقدهای احمدی رشاد ومسیح ارزگانی خواندم دیدم نقدهای بسیارآبکی است این دوستان مثل چشم بسته دارند یک چیزهایی را برای خود شان می بافند درحالی این حرفهای که این هامیگویند برای هیج کس قابل قبول نیست شعروادبیات به اندازه عمربشر عمردارد وهمیشه درتاریخ جریان داشته است وبخش عمده ی ازفرهنگ وتمدن وتاریخ بشر راحکایت می کند این مساله که شوخی بردار نیست. دراین میان ما باید قدردان شاعران پرتلاش وطن مان باشیم که قدم به قدم روایتگر مسایل جامعه ما بوده اند درهمین مقاله که آقای هویدا درباره شعرمعاصر افغانستان نگاشته است وقتی مقاله رادقیق مرورکنی شعرهای آورده شده است که هرکدام انسان رامنقلب ومتحول می سازد. اگرکسی این حقایق رانمی بیند مشکل ازدیدآنهاست نه ادبیات وشعر.برچسپ های ناصحیحی که امثال رشاد به هنرمندان محبوب کشورمی زند ظلم نابخشیدنی دراین حق این جماعت است ازکدام پاداش های مسکوک ومشکوک حرف می زنید درحالی که حقش است که هنرمندان کشورباید موردحمایت وتشویق وترغیب قرارگیرند کدام جریان ویانهادی جرئت چنین کاری رابه خود داده است ؟ من به منقدان بی دلیل شعروادبیات آقایان احمدی وروشن وارزگانی عرض میکنم تمام حرف های شماآبکی وبی پایه واساس است حرفی بزنیدکه مطابق واقع باشد. بلی شعرمعاصر افغانستان کمی ها وکاستی های دارد ولی این کاستی باعث نمی شود عده ی بیاید آن را ازریشه نادیده بگیرد.ناقدان عزیز این کارشما برای جامعه وهنردوستان وطن قابل قبول نیست اگرمیخواهید نقدکنید شماباید برپایه دلیل استوارباشد حرفهای شماادعای بیش نیست.البته نقدکارخوبی است نقد باعث پویایی ورشد وشکوفای میگردد وقتی تصمیم به نقد داری این کارباید همراه بامطالعه باشدیعنی نقد علمی بکنید. ما دراروپا درعالم دوری ازوطن تنها ازطریق ادبیات وهنرکشور است که با میهن خویش ارتباط برقرارمیکنیم برای همه شمای آرزوی توفیق دارم. محمد یوسف شاکری.
نویسنده: همان م. الف
یکشنبه 16 تیر1387 ساعت: 23:16
ای دوست و ای خائن ملی!علی رغم اینکه به دلیل امتحان و کمبود وقت، وقت پاسخگویی و مجادله را ندارم؛ با اینحال پاسخ تو خائن ملی و شاگرد مرحوم کارل مارکس را می دهم:
کل حزب بمالدیهم فرحون. اگر بودای خود خوانده چنان سهو و خطایی را در خصوص اینجانب مرتکب شده به این دلیل است که آن بیچاره مانند شما چند صباحی ، مثلاً جامعه شناسی خوانده بود و در آن رشته فقط نام مارکس، دورکیم، کونت و مانند آنها را شنیده بود و به نظر قاصرش، علم یعنی آنچه همین ها گفته اند و لاغیر. بنده همانجا در پاسخ ایشان می توانستم بگویم : تو هم چیزی از آثاری فروید، یونگ، پیاژه و دیگر بزرگان روانشاسی نخوانده ای و این کدام جرم نیست. اما لاحول کردم و گفتم: این سخنان از بچگی و ناپختگی شیخ اسد الله احمدی لعلی می باشد و از کوچکان لغزیدن است و از بزرگان بخشیدن. شما شاگرد مرحوم کارل مارکس (البته در مؤسسه علوم انسانی نه در مؤسسه فرقه مصباحیه) هم مانند شیخ اسدالله تازه چند کتابی از کونت، مارکس، دورکیم و امثال آنها خوانده ای. عجله نکن! آش مردها دیر پخته می شود. وقتی اندکی جلوتر رفتی که مانند شیخ اسد الله نماز را رهای کردی و خدا را دو و دشنام دادی، آنوقت اندکی از جامعه شناسی سردر می آوری و تازه می فهمی که اندر خم یک کوچه هستی.با اینحال تشکر از شما شیخ م.ا.ر. که گهگاه یادی از ما می کنی.
نویسنده: شریفی
دوشنبه 17 تیر1387 ساعت: 3:58
سلام دوباره دوباره دلم هوای وبلاگ گنجینه کرد تا بیایم مجادله دوستان را بخوانم . ولی در نوشتار دوستان رگه های بغض ناراحتی گلایه مندی و شکایت و گروه بندی و صف بندی ر ا مشاهده کردم که به نظر می آید خارج از مباحث این وبلاگ است. ولی خارج از صف بندی ها و اتهامات وارده بر یکدگر سوال من است این است که شعرهای مثل بنی آدم اعضای یک دیگرند که در آفرینش ز یک گوهرند چو عضوی به درد آورد روزگار دگر عضو ها نماند قرار ... . یا شعر های مثل اقبال که البته در باره اهمیت افغانستان در شعر آن را به دل تشبیه می کند. آسیا یک پیکر آب و گل است کشور افغان در آن پیکر دل است. .... یا شعرهای سید خلیل الله خلیلی . به راستی شعر دوست عزیزم که سرود: خدا وجودخاک را سرور تازه داده است نگاه کن که کارهای کردکار دلگشاست. لباس پرنگاه گل به تن سزت تورا وطن سرم به دامنت نهم که گل نگارت دلگشاست. این شعر کجایش یاوه است؟ و بقیه شعرهای که احساس و عقیده شان را در قالب موزون بیان کرده است. حتی شعرهای که در زمستان به صورت حمله می خواندن یادآور شکوه و شادی و غرور عبرت آموزی بود. شعر انقلاب توانست پیام انقلا ب و درد را باز گوید تسلی دل خانواده های داغدار و انرژی بخش انقلابی بود که یوغ ستم را از عقبه جهان برگرفت. مانند گویید به نوروز که امسال نیاید در کشور خونین کفنان ره نگشاید....پس با کندوکاوی روی واژه های دوستان به این نتیجه می رسیم (امیدوارم تصوری بیش نباشد)که در اینجا نقد شعر هدف نیست بلکه هدف اصلی نقد شخصیت وبلاگ نویس است.
نویسنده: محمد هدایت
دوشنبه 17 تیر1387 ساعت: 15:47
من از طرز خرام هردوی تان می شناسمتان سلام دوست عزیز عارفی ! ای شاعر بلند پرواز ! ای سیاستمدار کهنه کار!واقعا خیلی جالب شده وبلاگ شما ، تبریک می گم. راستی این مسیح را که بارها گفتم که اوبچه برو در کنار همان بیچ میچ ، چه می کنی وقتت را تلف می کنی. راستی که اینجا نشستن هم از شعر بد تر است وهم از قصه گویی و داستان سرایی. یعنی یک نوع بیکاری مطلق . به هر حال امیدوارم که این مغازله هم به رشد شعر کمک کند وهم به رشد داستان وقصه و قصه سرایی .

